jump to navigation

هدیه تولد ژانویه 22, 2010

Posted by سارا ثابت in معماری.
1 comment so far

این کار رو با خورده های اضافه ی ماکت ها درست کردم. قراره هدیه داده بشه. اما همچین بگی نگی خودمم نفهمیدم چی کار کردم!

یکی مطلب اشتباهی! ژانویه 17, 2010

Posted by سارا ثابت in خارج از محدوده.
1 comment so far

چند وقت پیش بود که دوستی ایمیل یکی از بچه های نشریه ایجا را برایم فرستاد که مطلبی را برایشان بفرستم. من هم اقدام کردم. چند وقت بعد کاشف به عمل در آمد که دوست من ایمیل را اشتباهی داده و فردی که من بهش ایمیل زدم کس دیگری (آقای بازرگانی) بوده! ایشان هم سنگ تمام گذاشت و مدتی بعد گفت مطلب در یک نشریه به نام “خط مهر” که خودش سردبیرش هست گذاشته شده چون حیف بود فقط در نت گذاشته شود و زمانی این ایمیل به من زده شد که نشریه زیر چاپ رفته بود. هیچ اطلاعی نداشتم و همچنان فکر می کردم با همان کسی که قرار بوده بهش ایمیل بزنم طرفم. پس باز هم اعتماد کردم. چند روز پیش آقای مهدی بازرگانی برایم ایمیل زد و خبر چاپ شدن مطلبم را داد. فهرست مطالب را که روی نت خواندم دیدم به سلامتی نام مطلب هم عوض شده. هنوز این نشریه به دستم نرسیده که ببینم اتفاق دیگری هم افتاده یا نه! گذشته از اینکه من اصلا با “خط مهر” آشنایی نداشته و ندارم و “می خواستم” این مطلبم در فضای مجازی منتشر شود. همین حالا هم نمی دانم باید چه کار کنم! یقه ی دوستی را بگیرم که اشتباهی ایمیل کس دیگری را بهم داد؟ یقه ی خودم را بگیرم که کمی جستجو نکردم ببینم ایمیل درست داده شده یا نه؟ یا یقه ی آقای بازرگانی را که مطلب را جای دیگری گذاشت و بعد از اینکه کار از کار گذشت خبرش را به من داد (و فکر می کنم خودش مطمئن بود در حقم لطف کرده)؟ با اینکه موضوع چندان مهمی نیست، نمی دانم چرا اینقدر پیچ خورده!!! فقط چیزی که این وسط گم شد خواسته من بود برای اینکه مطلب نه چندان مهم ام در فضای مجازی منتشر شود. احساس خیلی بدی دارم. احساس عدم تسلط به ماجرا!!!

پی نوشت: مطلبم در بخش تاریخ چاپ شده !!! و یک یادداشت مکمل هم داشت که خبری ازش نیست!

براي اينكه كتاب بالا نياورم- 2 ژانویه 7, 2010

Posted by سارا ثابت in معماری.
1 comment so far

وقتي تو كتاب طراحي شهري هدمن/ يازوسكي درباره “حفاظت” صحبت ميشه، خيلي خوب ميشه اين موضوع رو درك كرد كه در امريكا كه مفهوم حفاظت به هيچ وجه بار تاريخي و اسطوره اي تمدن هاي كهن رو نداره، حفاظت تنها امان خواستن از نيروي عظيم “سرمايه” ست براي اينكه به شهروندان اين مجال داده بشه تا از مكانها تصوير ثابتي در ذهن ايجاد كنند. فرصتي براي ته نشين شدن. فرصتي كه سرمايه به شهر نخواهد داد مگر زماني كه بحران زده باشه يا شايد به زور مبارزه مردم.

آقاخانی درگذشت دسامبر 31, 2009

Posted by سارا ثابت in گرافیک.
8 comments

در سنگینی نحس این روزها! در غروب سردی با نم نم باران، درست زمانی که دنبال شیر کاکائوی گرم می گردیم، درست زمانی که درباره فلان معاون دانشگاه که در ساختمان مرکزی دفتر دارد صحبت می کنیم…. روی یک پرده ی سیاه نحس نوشته : در گذشت حمید آقاخانی را به … بهت و سکوت سنگین. تعجب و باور نکردن! من کنار اسم آقاخانی دنبال نام مادر، پدر یا فامیل دیگری می گردم. لابد درگذشت او را به آقاخانی تسلیت گفته اند دیگر!!! دوباره و چندباره! نه… خودش است. حمید آقاخانی درگذشت. یخ می کنیم. یخ می کنیم.

دوستم از نگهبان می پرسد. چهارشنبه. صبح سحر. از سرطان. راحت شد. این اواخر کبدش از کار افتاده بود…سرطان؟ و تازه فهمیدیم در این یک سالی که دانشکده گرافیک را جدا کردند و مثل مرض واگیردار چسباندند بغل گوش حراست، ما آقاخانی را کم دیده ایم. آن آدم قوی و سالمی که می شناختیم مال پارسال بود. پارسال آبان یا آذر بود که پیشنهاد دادیم آقاخانی سر کلاس مبانی نظری بیاید و آمد و یک جلسه ای درباره معماری وهنر حرف زدیم. همان جا بود که فهمیدیم نقاش است و از سر اجبار گرافیک پیشه کرده. باز همانجا بود که از سلیقه کلاسیکش درباره هنر انتقاد کردم و گفتم پوستر مونالیزا اگر چه اصالت اثر را لکه دار می کند اما هزاران نفر را در لذت درک آن سهیم می گرداند. و او مثل اکثر هنر خوانده های دیگر مخالف بود. باز همانجا بود که بحث به هنر مفهومی رسید و من معتقد بودم که هنر مفهومی “فضا” را به خوبی به بازی می گیرد و به نوعی با معماری نزدیک است و او از “مد” شدن آن حرف زد. در تمام آن روز آقاخانی یک مرد سالم و قوی بود و هیچ کدام از ما فکر نمی کردیم سال دیگر نباشد!

اولین بار که آقاخانی را دیدم برمیگردد به 2سال پیش. برای متین دنبال منابع می گشتم و وارد دفتری با 4 استاد گرافیک شدم. تا گفتم فلسفه هنر هر 3 او را نشانم دادند و دو روز بعد در حالی که از دیر کردنم ناراضی بود یک صفحه کامل از منابع را که برایم لیست کرده بود بهم داد. صمیمی نه، اما مسئول!

همان دوسال پیش بود که برنامه کلاس های او و منتظری را نوشتم. ارزشش را داشت سر کلاسشان بروم. اما گذاشتم برای “بعد”.

 در برخوردهای کمی که با دانشکده گرافیک داشتم دستگیرم شده بود که باید استاد ماهری باشد. بچه ها که اینجور می گفتند. با این حال سایت دانشگاه گیلان اینقدر مشغول پوشش جریان “فتنه” هست که تا این لحظه یادش برود خبر مرگ آرام یک هنرمند را پوشش دهد. 3تا اتوبوس از دانشجوهای هنر، امروز پنجشنبه به سمت زنجان رفته اند تا در مراسم خاکسپاری استادشان شرکت کنند.

 و اینجا سرد است اما … حسی غمگین و نه راکد می گوید سحر نزدیک است.

 صفحه آقاخانی در دانشگاه گیلان

دسامبر 24, 2009

Posted by سارا ثابت in معماری.
add a comment

1-      برای اینکه کتاب بالا نیاورم:

در تمام دوران دانشکده رجوع به استانداردها در قسمت مطالعات طرح احمقانه ترین و شکنجه آورترین کاری بود که من مجبور بودم انجامش بدم. در مقابل اصرار بی پایان اساتید به اهمیت این بخش من بی برو برگرد و بدون هیچ شرمندگی به کپی کردن استانداردها از پایان نامه ها و سایر پروژه ها رو می آوردم و تقریبا در 90 درصد مواقع حتی دقیقه ای رو برای خواندن این استانداردها هدر نمی دادم.

چند روز پیش تو بخش “رفتار” کتاب مبانی نظری پاکزاد درباره تمایز رفتار و فعالیت می خوندم.

“فعالیت عملی است ذهنی برای برطرف کردن نیاز. رفتار حالت عینی فعالیت است و نحوه ی انجام آن”

پاکزاد مثال می زنه رفتار نشستن می تونه نشستن روی پله، چمباتمه زدن و چند نوع دیگه از رفتار رو پوشش می ده. بنابراین میشه گفت فعالین یک حالت نمادین داره و به طبع نماینده رفتارهای مختلفه. پس قاعدتا هر فعالیت تعدادی رفتار رو تحت عنوان یک کل رهبری و نمایندگی می کنه.

بی دلیل نیست که کتاب های استاندارد به جای توجه به رفتار به فعالیت می پردازند و سعی در طبقه بندی و تخمین زدن فعالیت به صورت قوانین ملی یا بین المللی دارند. رفتار به شدت قابل تغییر و بی حد و مرزه. رفتار نا مشخصه و استانداردها عموما از اون وحشت دارند چرا که از اندازه گیریش عاجز اند. پس تحت عنوان فعالیت رفتار رو گردن می زنند و اون رو نمادین می کنند.

پاکزاد هم در نهایت توصیه می کنه به جای فعالیت، در طراحی به رفتار بپردازیم.

2-      وقتی فیلم “درباره الی” تو سینما اکران می شد نتونستم ببینمش و چند وقت پیش با کمال ناباوری دیدم توی اتوبوس برامون گذاشتن. اتوبوسی که دوست داشتم هیچ وقت راه نمی افتاد تا من رو از آقای مهربونی که عاشقشم دور نمی کرد. با این حال با تمام نکته های کوچیک و بزرگی که توی فیلم بود، درباره زن های فیلم اینطوری فکر کردم:

  • اول مریلا زارعی بود که اسمش تو فیلم یادم نمیاد. اون مدام از طرف همسرش و یک بار هم از طرف نامزد الی ساکت شد. معمولا حرفاش نیمه کاره گذاشته می شد. اون قاطع مخالفت می کرد و میل به بروز دادن خودش داشت. از طرفی خودش رو هم گول می زد خصوصا جایی که گفت “ما به نامزد الی حقیقت رو می گیم”. اون قاطعانه می خواست الی رو مقصر جلوه بده و خودش رو تبرئه کنه و این رو هم “حقیقت” جلوه بده.
  • دوم شهره بود. شهره منفعل و معمولا بدون نظر بود. اون در دوبار نظرخواهی انتخاب رو به همسرش یا جمع واگذار کرد. وقتی با نامزد الی حرف می زد به صورت واضحی حرفای اضافه و دردسر ساز زد. ببیننده به این نتیجه می رسید که شهره واقعا بهتره ساکت باشه.
  • سوم سپیده. سپیده شخصیت قوی و البته سرکوبگری داره که همسرش و الی رو تحت الشعاع قرار میده. اون جایی که بخواد به نظر دیگران بها نمی ده و خواسته هاش رو دیکته میکنه. با این حال سپیده تنها کسی ست که در پایان فیلم درگیری اخلاقی پیدا می کنه محکوم به انتخاب می شه و این درگیری اخلاقی اون رو سر آخر از جمعیتی که ماشین رو هل می دن تا از تو گل دربیاد جدا می کنه.
  • چهارم الی. الی یا همون بزرگ ترین علامت سوال فیلم در غیابش بیشتر مفهوم پیدا می کنه. اون در حضورش راحت نقش می پذیره و کار می کنه. کمتر حرف می زنه و زود از جمع جدا می شه. الی با لبخند های معصومش و البته با ابهام فوق العادش به نظر من زنانه ترین شخصیت این داستانه.
  • پنجم زن روستایی. زن روستایی به نظرم نماد سادگیه که البته فاجعه ای به بار میاره که خودش هم از اون بی خبره. مهربان و ساده  و کاری، بی هیچ درک مشترکی با دیگر زنان فیلم.

… فعلا چیز بیشتری یادم نمیاد.

3-      من به این موضوع اعتقاد دارم که زبان ساختار جنسیت مندی داره. اما کسی که در معرفی خودش از واژه های جنسی استفاده می کنه و درواقع با تکیه به جنسیت خودش رو معرفی می کنه به نظرم از مرتبه انسانیت نزول کرده و تبدیل به یک آلت جنسی شده. زنانه و مردانش چندان فرفی نمی کنه. چنین آدمی در پشت هویت جنسی ناخواسته اعترافات سرپوش گذاشته ای رو به نمایش می گذاره. از جمله نقطه های کور شخصیتی که در طول زندگی ش به آسیب شناسی اونها نپرداخته.