هنر و ارتباط دسامبر 22, 2007
Posted by سارا ثابت in معماری.15 comments
بابک احمدی در گام دوم از درس دوم کتاب حقیقت و زیبایی چارچوبی مفهومی انتخاب می کند که شکل دهنده و بیانگر شیوه رویارویی با مسائل و تجربه ای روش شناسانه است. این چارچوب به مهم ترین نکته ها (و نه همه آنها) پاسخ می دهد. برخی مسائل زیبایی شناسی نیز از حوزه ء کارایی این چارچوب دور می مانند و ظاهراً قرار است در درس های آخر کتاب به آنهاپرداخته شود.
“شمای ارتباطی”
چارچوب فوق بر این اصل استوار است که “هنر یک کنش ارتباطی است”
تصور اثر هنری بیرون از ارتباط بسیار مشکل است. مثلاً هدایت از زبان نویسنده بوف کور می گوید که تنها برای سایه اش می نویسد. بابک احمدی معتقد است دلایل بسیاری در دست است که باور کنیم این تنها گفته شخصیت اصلی بوف کور نیست. نویسنده تنها برای سایه اش می نوشت. اما نوشته اش را با هزار مصیبت چاپ می کرد و از بی توجهی به آن خشمگین می شد.اکراه او از «آدم های پست و عوام » ناشی از این بود که برای دیگران می نوشت و می کوشید تا ارتباط برقرار کند اما درک و پذیرفته نمی شد. او حتی در تنهایی مطلق خود می خواست با سایه اش _چیزی که خودش نبود، هنوز او را نمی شناخت و لازم بود به او معرفی شود_ ارتباط یابد.
پس هنر از لزوم ارتباط با دیگری، از این نیاز و اشتیاق سوزان به گفتگو، به معرفی کردن خویش آفریده می شود. حتی اگر آفریننده اش در لحظه ء آفرینش هیچ به این الزام نیندیشد.تنها زمانی که هنر وجود نداشته باشد، گسسته از ارتباط است.
اما زمانی که تنها به اثر هنری (پیام) توجه کنیم می بینیم چارچوب ارتباطی قادر به حل برخی از معضلات نیست. اگر فرض کنیم مخاطب پیام هنرمند را کاملاً درک می کند شمای ارتباطی کافی است.اما اگر مخاطب نتواند پیام هنرمند را دریابد ( که بیشتر نیز چنین رخ می دهد) کار دشوار می شود.اگر پیام اساساً چیزی «راز آمیز» باشد و از صراحت معنایی بگریزد و به ادراک حسی و حتی بخردانه در نیاید و مفاهیم و معناهای چند لایه داشته باشد، ما وارد جهانی اسرار آمیز شده ایم و از قلمرو ارتباطی فراتر می رویم. و این پیام راز آمیز در تمام عملکردهای فرهنگی به صورت کنش یا تجربه ای خاص وجود دارد. این کنش همان “عمل زیبایی شناسانه ” یا تجربه های آفرینش و دریافت اثر هنری است. تا رسیدن به این مرحله می توان از شمای ارتباطی استفاده کرد و نکات بسیار مهم مطرح در فلسفه هنر را پیش کشید.
هنرمند می تواند بیش از یک نفر باشد (مانند اثری سینمایی که نتیجه کار گروهی است)
زمینه مرتبط با موقعیت های تاریخی و اجتماعی زمان و روزگار زندگی هنرمند است.
رمزگان همان نظام های نشانه شناسانه ای است که اثر در قالب آنها شکل گرفته است (سبک ها و روش ها)
تماس از طریق رسانه ای صورت می گیرد که هنر در قالب آن ارائه و شناخته می شود
« می توان نظریه ها و معضل های زیبایی شناسی امروز را در هر کدام از موارد فوق جای داد.
مثلاً دیدگاه رمانتیک متوجه ذهن و روزگار زندگی هنرمند است و کارکرد عاطفی. دیدگاه مارکسیستی (و از نظرگاهی ویژه دیدگاه فمینیستی در نقادی هنری) متوجه زمینه اجتماعی و تاریخی است و بر کارکرد ارجاعی متمرکز می شود. آثاری که در زمینه تأثیر دگرگونی های تکنولوژیک بر ابزار بیان هنری نوشته شده اند متوجه تماس و کارکرد کلامی هستند.»
در نمونه های موفق آیین های نقادی آن جنبه ای که از دید ناقد تعیین کننده است معلوم شده، ولی تأثیر بعضاً مهم دیگر جنبه ها نیز فراموش نشده. این دسته بندی 6 مورد ذکر شده را از هم “مطلقاً” جدا نمی کند. بلکه تنها تلاشی روش شناسانه است که کمک می کند تا تمایز مسأله ها را بشناسیم.
شوشتر نو – نگاهی به یک شهر جدید دسامبر 13, 2007
Posted by سارا ثابت in معماری.15 comments

« زمانی روسو، در یکی از قويترين جملات خویش نوشته بود: از مجموعه ی خانه ها یک مدينه ( town ) ساخته می شود و از مجموعه ی شهروندان یک شهر(city ).» *
در دهه 1970 با افزایش قیمت نفت، حجم بی شماری از فعالیت های اقتصادی در منطقه خلیج فارس و ایران شکل گرفت . شهر جدید شوشتر پروژه ای بود که تحت تأثیر این فرایند و برای اسکان کارگران کارخانه کشت و صنعت کارون در نظر گرفته شد.
پروژه به شرکت مشاورین daz واگذار شد. (شایان ذکر است در آن هنگام خط مشی واحدی در خصوص شهرهای جدید در ایران وجود نداشت)
کامران دیبا می گوید:« من از نسل دوم تحصیل کردگان در غرب هستم که سوغات تحصیلشان را با خود به ایران آوردند. آنچه ما به ارمغان آوردیم، مدرنیسم بود. منظور من از مدرنیسم جنبه های فیزیکی آن نیست، بلکه عمدتاً جنبه های روانشناختی، ارزش های انسانی و ایده های حاکم بر غرب را مدّ نظر دارم.
اما مجموعه پیش گفته برای آوردن اندیشه ها و ارزش های دنیای بیگانه به داخل کشور کافی نبود. دغدغه و نیاز اصلی ما عبارت بود از یادگیری از سنت ها و ناهنجارها و ارزش های فرهنگ خودمان و کشف دوباره جامعه ایرانی وادغام اندیشه غربی با فرهنگ ملی و محلی.»
دیبا پروژه را به شکل ساخت و ساز افقی پرتراکم به اجرا در آورد.از ساخت آپارتمان های چند طبقه پرهیز شد و شهر هویت شهرهای افقی را گرفت.

برای هر خانه یک فضای سبز در نظر گرفته شد. از الگوی متعارف آپاتمان های غربی ( تقسیم به اتاق خواب، نشیمن، غذاخوری) پرهیز شد و اتاق ها بزرگ تر و متناسب با وسایل زندگی ایرانی در نظر گرفته شد.
برای خیابانها چشم اندازهای متنوع در نظر گرفته شد. خیابان صرفاً مکانی برای عبور نبود بلکه جایی بود که مردم می توانستند در آن توقف کرده و به تعاملات اجتماعی بپردازند. (مکانی برای گرد هم آمدن). گاهی اوقات خیابان ها پهن تر هم می شد و مکان هایی برای بازی کودکان هم پیش بینی شده بود. قرار بود خیابان ها ویژگی های یگانه ای داشته باشند که مردم را از خانه هایشان به خیابان بکشانند و آنها را دور هم جمع کنند. (ایجاد پیوند اجتماعی)

یک محور اصلی به عنوان ستون فقرات شهر در نظر گرفته شد .
بازار تره بار و فروش محصولات کشاورزان ایجاد و در سمت راست آن بازار سرپوشیده قرار گرفت. بازار ، حمام ، و مسجد محلی در کنار هم طراحی و توسط محوری به محور اصلی متصل شدند.یک مرکز فرهنگی، یک جنگل مصنوعی و مسجد جامع از دیگر امکانات شهر جدید بودند و راه اصلی به یک میدان عابر پیاده ختم می شد که در آن مجموعه ای از فروشگاه ها قرار داشتند و سرانجام نوبت میدان شهر در کنار رودخانه بود که توسط یک پل عابر پیاده شوشتر جدید را از شوشتر قدیم جدا می کرد.
نیمی از خیابانها “شیرین”1،2،3… و نیم دیگر “فرهاد” 1،2،3… نام گرفت.
در خیابانها برخی فضاهای باز یا پنهان طراحی شد تا علاوه بر استفاده جهت گردهمایی مردم و بازی کودکان منظر شهر را از یکنواختی دور کند و معماری سرزنده ای به آن ببخشد. با باریک ساختن خیابان های شمالی – جنوبی باد ملایم و سایه و در نهایت معبری خنک برای پیادگان فراهم شد.
دیبا همچنین درباره شوشتر می گوید: « خواست ما این بود که شهر دارای قابلیت هایی برای پویایی اجتماعی و توسعه باشد. ما حتی پیشنهاد دادیم که تعدادی از خانه ها در اختیار ساکنان شهر قدیمی شوشتر قرار بگیرد که پیوندی اجتماعی میان شهر جدید و شهر قدیم برقرار شود.
« ما نمی خواستیم شهری شرکتی برجای بگذاریم که شاغلان و کارگران شرکت ناچار باشند روابط و اوضاع کاری شان را به محل زندگی شان منتقل کنند. این بدان معنی است که سرکارگر نه تنها در محیط کارش بلکه در محل زندگی اش هم دارای موقعیت بالاتر است. در شهر شرکتی هیچ گونه تحرک اجتماعی به چشم نمی خورد.»
از دیگر دلمشغولی های دیبا در این پروژه پرهیز از قشر بندی در طراحی شهری بود. او خواهان شهری اصیل بود که فرزند کارگر و مهندس بتوانند کنار یکدیگر در مدرسه بنشینند.
« هدف ما ساخت تعدادی خانه نبود، ما یک برنامه کاری اجتماعی در نظر داشتیم.»
او امیدوار بود که با ترکیب منابع انسانی شوشتر قدیم و جدید شهری زنده بسازد.
نا آرامی های سیاسی در سال ۱۹۷۹ در ایران باعث توقف پروژه شد.طرح در فاز اول رها شد. شوشتر جدید در هنگام جنگ ایران و عراق تبدیل به محل اسکان مردم جنگ زده دیگر مناطق شد. در حال حاضر شهرداری تعداد زیادی از واحد ها را یه صاحب منصبان دولتی فروخته. مرکز محله هنوز در اختیار جنگ زدگان قدیم است و محقرانه ترین ظاهر را دارد.
فریار جواهریان** در بررسی وضعیت فعلی شهر جدید شوشتر به نکات زیر اشاره می کند: « وضعیت کنونی شهر رقت انگیز است، دارای پایین ترین ارزش ملک در منطقه است. زباله ها، کوچه و خیابان ها را به شدت آلوده کرده اند. شیرابه و فاضلاب در جوهای روباز راکد مانده است. مرکز محله که مرتفع ترین ساختمان ها را دارد و نقطه کانونی محسوب می شود رو به ویرانی نهاده است. …شهر جدید شوشتر تنها شهر جدید ساخته شده در ایران است که ویژگی های هویت ایرانی مستحکمی دارند. این طرح برنده جایزه آقا خان است و از جهاتی می توان آن را با کارهای حسن فتحی مقایسه کرد. این شهر نقطه عطفی محسوب می شود که بایستی به خوبی از آن نگهداری کرد. این در حالی است که ساکنان محلی شهر را قدیمی قلمداد می کنند و برخی حتی تصور می کنند شهر تاریخی است!
با گذشت زمان و افزایش سن ساختمان ها که بسیار فقیرانه نگهداری می شدند- همزمان با افزایش نواحی جدید که مشاوران دیگر طراحی آن را بر عهده داشتند- همسانی و یکدستی شهر از بین رفت. مرکز تجاری و محله که می توانست قلب تپنده فاز اول باشد، به گذرگاه وسایل نقلیه و بعضاً پارکینگ تبدیل شده (این مجموعه دارای معماری قدرتمندی است که یادآور آثار “کان” است) »
مدیریت شهری نامناسب و شرایط بد اجتماعی سبب ناتمام ماندن پروژه و ایجاد وضعیت فعلی است. وضعیتی که شایسته شوشتر نو و مردم ساکن در آن نیست. شوشتر نو هم اکنون به مکانی مرده تبدیل شده و این دقیقاً همان چیزی بود که دیبا می خواست با آن مقابله کند.
* به نقل از کتاب تجربه مدرنیته – مارشال برمن
** جواهریان در مرحله بعد پیشنهاد هایی برای باز زنده سازی شوشتر نو ارائه می دهد :
1- نوسازی مرکز شهر و اختصاص دوباره آن به فعالیت های فرهنگی
2- تبدیل محله قدیمی به محله متوسط از طریق خرید خانه ها، نوسازی آنها و بالا بردن ارزش ملکشان
منبع: تجارب ایجاد شهرهای جدید در ایران و جهان
در همین رابطه بخوانید:
بیوگرافی کامران دیبا
مصاحبه با کامران دیبا – قسمت اول ، دوم و سوم
شهرک شوشترنو، یادگاری کامران طباطبایی دیبا در شوشتر
عکس هایی از مجموعه شوشتر نو
تصاویری از شهر قدیمی و شهر جدید شوشتر
ضیافت دوم دسامبر 6, 2007
Posted by سارا ثابت in معماری.8 comments
آخرین ساعت های روز 15 آذر است و من هنوز نرسیدم تا در ضیافت دوم شرکت کنم. می خواستم این بار فکر شده و سر فرصت به این موضوع بپردازم. اما مشغله های دانشگاه نگذاشت.و از طرفی دلم نیامد از این موضوع بگذرم. پس چاره ای نمی ماند جز اینکه به افکارم و صحبت هایی که سر کلاس طرح با استادم داشتم بسنده کنم و تنها همانها را تکرار کنم. چه ، جلو تر از آن نرفته ام.
تذکر: پیشاپیش می دانم احساساتی نوشتم
پیشنهاد: وقت ضیافت ها را بیشتر کنید.
تا مدتها سرسختانه باور داشتم که خلاقیت هر چه هست با دانشگاه میانه ای ندارد. سیستم منضبط و خشک دانشگاه با امتحانات و ارزشیابی های مسخره و غیر واقعی خلاقیت را در نطفه خفه می کند. آن را به خاک می سپارد و در بهترین حالت با تحویل یک معمار “حرفه ای” در مراسم تدفین« مرحوم خلاقیت» حضور پیدا می کند.
یاد روزهای اول دانشگاه می افتم که با چه شور و شوقی دنبال طرح های تازه بودم. اما همیشه “نمره” بزرگ ترین و منزجر کننده ترین مانعی بوده که در برابر خود می دیدم. نمره، رقابت ها و حسادت های زبونی در جمع ایجاد می کرد و من در بدترین حالت سعی می کردم تنها و تنها از این جو فاصله بگیرم. هنوز هم گاهی فکر می کنم ارزشیابی و نمره دهی سدی است که من را از ارتباط صحیح با استاد و آموختن دور می کند. بعد ها توانستم نگاه آگاهانه تری به موضوع پیدا کنم. نمره و ارزشیابی به خودی خود خلاقیت کش نیست و نبوده. بلکه شرایط آموزشی و شخصیت شاگرد و استاد و شرایط جامعه است که آن را شکل می دهد.
من فکر نمی کنم خلاقیت هدیه ای الهی است که از آسمان به فرد اهدا شده . کودکان همه خلاق هستند. پرسش های و نگاه های عجیب و جدید دارند و دنیا را از دریچه جدیدی نگاه می کنند. اما در مرحله بعدی آموزش است که وارد گود می شود.آموزش خلاقیت را شکل می دهد و پخته و واقعی می کند و هم می تواند راه آن را سد کند .ما کم کم آموزش می بینیم و در این میان محتاط می شویم. مسیر های مطمئن را انتخاب می کنیم که ریسک کمتری دارند و به نتیجه فکر می کنیم. بدین ترتیب روز به روز معمولی تر می شویم و سعی می کنیم با مسیر های قدیمی به نتیجه برسیم تا اینکه راه حل های جدید و جسورانه و تازه به میدان بیاوریم. (در مسخره ترین حالت در دانشگاه دنبال سلیقه های استاد می دویم!)
باید یک فلش دو سویه بین محیط و خلاقیت کشید.آزادی های فردی ، اجتماعی و سیاسی، وضعیت اقتصادی و … همه و همه در این میان مهم اند. خلاقیت رنزو پیانو در افغانستان شکوفا نمی شود. در جامعه ای که شرایط اولیه آسایش انسان تأمین نشده چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که راه حل های خلاقانه ببینیم. جایی که هنوز سقفی برای زندگی نیست آیا می توان به فرم و زیبایی شناسی و … اندیشدید؟ خلاقیت محتاج امنیت است. امنیت روحی و جسمی. جامعه امن شرایط آموزش بهتری هم دارد. بدین ترتیب افراد فرصت بیشتری برای اندیشیدن به موضوعات و اندیشیدن متفاوت دارند. معماری لباسی است که اندیشه و درون محیط را نمایش می دهد. جامعه بیمار ، فاسد و عقب افتاده مجالی برای بروز خلاقیت ندارد. وقتی برنامه ریزی نباشد، باید به انتظار “استثناهایی” نشست که به مدد جنگندگی انسانی از موانع بگذرند و پهلوان وار به نتیجه برسند. قهرمان هایی که در عرصه معماری، ادبیات، موسیقی و …. هر چند وقت یک بار جامعه را روسفید کنند و بتوان تا مدتها به آنها افتخار کرد. و به قول آن آدم بزرگ “وای به جامعه ای که قهرمان بخواهد”.
با این همه نمی توان شرایط را بهانه کرد و در گوشه ای نشست. پس مسئولیت فرد چه می شود؟ چند هفته پیش فیلمی درباره مرکز ژرژ پمپیدو می دیدیم و جالب ترین نکته فیلم این بود که مرکز در یک پروژه مرمت شهری و برای پاسخگویی به نیاز های یکی از محلات فقیر نشین پاریس ایجاد شده بود. برنامه ریزی انسانی و خلاقیت معمارانه توانسته ژرژپمپیدو را به یک مرکز درآمد زا برای این منطقه تبدیل کند و درامد حاصل از آن وضع اقتصادی محله را دگرگون کرده. کارهای لوکوربوزیه نمونه دیگری از اینگونه معماری است. اینجا معماری است که دین خود را به جامعه ادا می کند. به مدد خلاقیت.
خلاقیت ، شاید آن جرقه انسانی باشد که در بدترین شرایط هم می تواند متولد شود، اگر انسان به زندگی بهتر امید داشته باشد.
می شود در حد توان به موضوع فکر کرد.راه حل ها را کنار هم چید و باز فکر کرد. آموخت و فکر کرد.
