jump to navigation

ضیافت شام هنر فمینیستی فوریه 26, 2008

Posted by saaraa in هنر و اندیشه.
9 comments

 

پدیدارترین نهضت هنری موضوع گرا در جریان هنر معاصر ، هنر فمینیستی

در واقع اولین بیانیه های جنبش هنری فمینیستی به سال های نخستین دهه 1970 باز می گردند. از آن زمان زنان هنرمند و تاریخ نویسان هنر زنان، مجموعه پرسش هایی را مطرح ساخته بودند از قبیل این که: چرا منزلت زنان در مقام هنرمند تا این حد کم اهمیت شمرده می شود؟ اصولاً چرا تاریخ هنر زنان هنرمند برجسته ای به خود ندیده است ؟ از چه راه هایی تمایلات زن گرایی در هنر ارتقا خواهد یافت؟ آیا هنر زنان باید به طور بنیادین با آنچه که هنرمندان جنس مخالف او خلق می کنند متفاوت باشد؟

نظریه پردازان هنری فمینیست با دقت و شور زایدالوصفی بستری جدید از نقد اثر هنری مبتنی بر ساختار و عملکرد اثر با توجه به زمینه های اجتماعی و زیبایی شناختی آن را پدیدار ساختند. این نظرگاه بر این باور بود که اثر هنری نباید بی ارتباط با سایر پدیده ها و در تمامیت مستقل و منفک خود مورد تفسیر و ارزیابی قرار گیرد.بر عکس، باید آن را در موقعیتی که نسبت بدان خلق شده- که در واقع با تغییر آن موقعیت، مفهوم و هویت اثر از بین می رود – تحلیل کرد.

نظریه هنری فمینیست یک مجموعه فکری منسجم است که در خلاء تئوریک جهان معاصر (پس از افول مارکسیسم) تأثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی اش بر جای نهاد.

این نظریه خیلی سریع به مرجع مهمی برای اشارات نویسندگان و منتقدان هنر معاصر تبدیل شده و تأویل اثر هنری را به طرز چشمگیری تحت تأثیر خود قرار داد.

هنر فمینیستی به جای توجه به ضمیر هنرمند، بر مجموعه عوامل تأثیرگذار بر اثر هنری تأکید می ورزد.

اولین اثر هنری فمینیستی که نظر اذهان جهانیان را به خود جلب کرد چیدمان جودی شیکاگو (متولد 1939) به نام ضیافت شام است. زمانی که این اثر خلق شد، هنر فمینیست از پیشینه و تاریخ قابل توجهی برخوردار شده بود.

 

اثر چیدمان ضیافت شام اگرچه توسط جودی شیکاگو و تحت هدایت فکری او آفریده شد، اما در تحلیل نهایی محصول دست های بسیاری است که به طور سنتی به عنوان مهارت های خاص زنان _ همانند دوخت و بافت و نقاشی چینی _ شناخته می شوند. این اثر مرکب از یک ضیافت شکرگذاری است که در همراهی با اسطوره های زنان پدید آمده است. هر یک از این زنان به صورت نمادین و با استفاده از یک ظرف که به گونه خاصی طراحی و بر روی پارچه گلدوزی شده معرفی می شوند. اثر «ضیافت شام» مشابه بسیاری از کارهای فمینیست ها، یک قطعه چیدمان محیطی با عناصر بسیار قدرتمند تئاتری است.

در این رابطه:
Feminist art
, then and now
یک هنرمند فمینیست ایرانی

به نقل از : آخرین جنبش های هنری قرن بیستم/ ادوارد لوسی اسمیت
فصل دهم: هنر موضوع گرا

خیابان فوریه 19, 2008

Posted by saaraa in معماری.
10 comments

00315-02-azarakhsh.jpg
شرکت در ضیافت معمارانه ایرانشهر با موضوع خیابان

در تمام طول خیابان، به فاصله های منظم، پایین تر از سطح کف، خواربارفروشی های کوچکی بود که پلکانهای کوتاهی به آنها می خورد. زنها به انبوه توی این دکانها می رفتند و از آنها بیرون می آمدند یا روی پله های بیرون گپ می زدند. میوه فروش دوره گردی که متاعش را برای جماعت پنجره های بالا جار می زد و مثل خود ک. بی توجه پیش می رفت، کم مانده بود ک. را با گاری دستیش بزند زمین. گرامافونی که مدتها در محله ای بهتر کار خودش را کرده بود، در این لحظه با بانگی گوشخراش بنای نواختن ترانه ای را گذاشت.
ک. در خیابان فروتر رفت، آهسته آهسته، پنداری حالا وقت فراوانی داشت، یا پنداری بازپرس به یکی از پنجره ها تکیه داده بود و می دید که او از راه می رسد….
ک. در دل اعتراف کرد که چشم براه مهمان های دیگری بود. به طرف پنجره رفت و نگاه دیگری به خیابان تاریک انداخت. تقریباً همهء پنجره های آن سوی خیابان نیز در تاریکی فرورفته بودند. در بسیاریشان، پرده ها کشیده شده بود.

… از محاکمه – فرانتس کافکا

بارانی ملایم می بارید. مردم با عجله راه می رفتند و چترهای باز خود را بالای سرشان گرفته بودند. گاهی چتر هاشان به هم می خورد و صاحبان آن تلو تلو می خوردند و غرغر می کردند. مردها مؤدب بودند و وقتی از نزدیک ترزا می گذشتند چترهای خود را بالاتر می گرفتند تا به او راه دهند. اما زنان به اندازه یک بند انگشت هم خود را کنار نمی کشیدند….برخورد چترها در واقع برخورد نیروها بود. ترزا روزهای هجوم را به یاد می آورد. دختران جوان با مینی ژوب این طرف و آن طرف می رفتند و پرچم ملی را نوک چوب بلندی به اهتزاز در می آوردند. بدین ترتیب شرم و حیای سربازان روسی را متزلزل می ساختند….در آن روزها ترزا عکس های بیشماری از آنها گرفته بود. آن زمان چقدر آنان را ستایش می کرد!…. آنها حاضر بودند با همان بغض و کینه ای که با سپاه اجنبی روبرو می شدند، چتر را محکم در دست بگیرند و به کسی راه ندهند.

بار هستی- میلان کوندرا

ستار پیاده رو خیابان را پیش گرفت و سربالا به سوی شهربانی براه افتاد. اینجا شهر بود و ستار گمان نمی برد در شهر کسی او را بشناسد.همسوی او یک اتوبوس پر از جماعت روستایی به طرف شهربانی پیش می رفت. عابر به همراه خود گفت که جماعت از بلوک طبس و جوین هستند….جلیل آلاجاقی پیاده شد و گذاشت تا مسافرهایش پایین بیایند.ستار شمایی از نیمرخ دلاور چوپان را که در حال پیاده شدن بال قبایش به چیزی انگار گیر کرده بود توانست ببیند… چه آشکار! قدرت گویی شرم و حیا نمی شناسد. آشوب از شهربانی آغاز می شد. گروهی نه چندان انبوه، مسلح به چوب و آهن و چاقو، روز روشن، جلو در شهربانی ناف خیابان را انباشته اند…..میان خیابان کرسیچه ای زیر پای حبیب لاشخور گزارده می شود، حبیب روی کرسیچه قرار می گیرد، کلاه ناشوی و چرک مرده اش را روی سر محکم می کند و آموخته هایش را آمیخته به دشنام فریاد می زند….خائنین، وطن فروش ها، اخلالگران، شاهنشاه، سوء قصد به سایه ء ملوکانه، انتقام، ایهاالناس انتقام!
… دیگر دیر شده بود.پیراهن سفید اکبر آهنگر به خون آغشته بود و دستادست بر فراز سر اوباش می گشت. نه، بس پیراهن نبود. خود اکبر بود که خونین و پهلو دریده، با کاکلهای به خون آغشته بر دستهای به خون آلوده ء اوباش ، در عمق میدان این سوی و آن سوی می شد.
و کی شد و کی بود تا ستار احساس کرد که در کوی های کهنه شهر به سرگردانی چون دیوانه ای بی آزار، یله می رود و نام اکبر را بر زبان گویه می کند و دیگر گریستنش پایان گرفته است….

کلیدر – محمود دولت آبادی

به قول عیرضا تغابنی: با تعظیم به برمن
1- خیابان ، در پیاده روی آن خانواده چشم ها حضور دارند و در میانه آن مردم در حال سگ دو زدن برای بقا ، ماهیت خود را از یاد می برند. عشاق در آن قدم می زنند و عشق بی پایان خود را در برابر انبوهی از عابران بیگانه عرضه نمایند تا بدین ترتیب لذت های شخصی از مدرنیزاسیون فضای عمومی شهر تأثیر مستقیم بگیرد. جایی که خانواده ژنده پوش شعر بودلر را در مرکز صحنه قرار می دهد. آنها می آیند تا جایی در نور داشته باشند.
و در مرکز آن:
«در همان حال که در میان گل و لای ورجه وورجه می کردم و از خلال این آشوب متحرک که در آن مرگ ناگاه از هر سو چهار نعل می تازد راه گریزی می جستم هاله ام طی حرکتی ناگهانی از سرم لغزید و به درون گل و لای ماکادام فروافتاد»

بنیامین این شعر بودلر را شهادتی بر از میان رفتن تجلی هنر می داند.

2- روشن ترین نمود هنر که در خیابان می شناسم گرافیتی یا دیوار نگاری شهری است که خیابان را به رسانه ای برای اعتراض و نمایش هنر مبدل می کند.
هنری که مستقیما در خیابان و در معرض دید عموم قرار گرفته است.


3- زمانی دیگر مردم خیابان را تصرف می کنند. سیل پیاده ها به مرکز می آیند. وسایل نقلیه را متوقف می کنند و از آنها سنگرهای خیابانی می سازند.»خیابان ها مال مردم است».

4- بنیامین رویاهای انسان مدرن را در روز روشن و در پرسه زدن در خیابان پیگیری می کند.او به جستجوی تأثیر عینی ساختارهای شهر بر موجودیت فرد تماشاگر است و رابطه بین فرد و فضای شهری را در چارچوب عمل پرسه زدن می بیند.پرسه زن در پشت جمعیت پنهان می شود و به تماشای تصاویر وهم گونه شهر می پردازد. «خوانش از خیابان»! ادامه نمی دهم. کتاب پاساژها را هنوز نخوانده ام!

5- لوکوربوزیه در سال 1929 فرمان می دهد : باید خیابان را بکشیم. تا خیابان دستگاهی برای ترافیک شود و آدمیان تا حد ممکن کنار روند. بدین ترتیب بزرگراه ها شکل می گیرند و آشوب متحرک و تضادی که در خیابان رخ می داد تا حد زیادی از بین می رود.مردم، ترافیک، کار ، خانه ، اغنیا و فقرا تفکیک می شوند و هاله های زرین بار دیگر می توانند ایجاد شوند….

6- اما اینجا در شهر من، هنوز خیابان مرکز آن آشوب متحرک است. با پلیسی که گهگاه بر سر مردم می ریزد و چماق به دست در خیابان مطهری راه می رود تا خواست خود را دیکته کند. با صحنه ای از جوانان سیاه پوش و کتانی سفید به پا که دسته دسته به سمت ساغریسازان می رفتند که عاشورا را به هم بزنند. که مثلاً در دوره خاتمی به مقدسات بی حرمتی می شود.با مغازه داری که به عنوان فحش به دیگری لقب دهاتی و گیله مرد را با هم اعطا می کند. و گلساری که خیابان هایش محل جولان دادن جوانان است و بار تفریحگاههای نداشته شهری را یدک می کشد.

می توانید درباره گلسار اینجا بخوانید

353938607_13f1087591_o1.jpg

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.