رسانه شهر و نمود هنر و زيبايي در آن می 29, 2008
Posted by سارا ثابت in هنر و اندیشه.add a comment
زمانی که پای هنر به خیابان گشوده شد:
شخصی معمولی شاعری را در مکانی بدنام می بیند.تعجب می کند، چرا که تصوری والا و بی گناه از او داشته. در مقابل ابراز تعجب او ، شاعر رندانه ماجرایی را برایش تعریف می کند:
“چندی پیش، هنگامی که داشتم با عجله از عرض بولوار عبور می کردم، در همان حال که میان گل و لای ورجه و وورجه می کردم و از خلال این آشوب متحرک که در آن مرگ ناگاه از هرسو چهار نعل سر می رسد، راه گریزی می جستم، هاله ام طی حرکتی ناگهانی از سرم لغزید و به درون گل ولای ماکادام فروافتاد. شهامت آن را نداشتم که از زمین بردارمش. فکر کردم از دست دادن نشان صنفی ام ناراحتی کمتری در پی دارد تا شکسته شدن استخوان هایم. و با خود گفتم، از اینها گذشته، هیچ بخت شوری نیست که تسلایی در پی نداشته باشد. از این پس خواهم توانست در هیئتی ناشناس ولگردی کنم، دست به اعمال ناشایست بزنم، و مثل هر انسان فانی عادی تن به هرزگی بسپارم. و در نتیجه، چنانچه می بینی، من هم اینجایم، مردی درست همانند خود تو.”
آنچه خواندید گوشه ای از شعر منثور « گم کردن هالهء زرّین» از مجموعه ملال پاریس بودلر بود. شعری که توصیف گر از بین رفتن “هاله زریّن” ی است که از دیرباز گرد هنر کشیده شده بود. این هاله در هنر مدرن از بین رفت و این قطعه را شهادتی بر از میان رفتن آن می دانند. مارکس نیز به گونه ای دیگر در مانیفست به از میان رفتن “هاله ء تقدس” اشاره می کند. (1)
شهر به مثابه رسانه ای که هنر را منتقل می کند:
خیابان همان جایی بود که هاله تقدس را از هنر ربود و آن را به میان مردم کشید. جایی که دنیای ماورایی هنر با دنیای عادی مخلوط شد.شهر مدرن بستری است که امتزاج دو جهان و از میان رفتن تقدس هنر در آن روی می دهد.
قهرمانان هنری زندگی مدرن در شهر ظهور می کنند. در سالن های رقص، درنمایشهای خیابانی، سالن های تئاترو ….
شاعر هاله زرّین خود را در خیابان می اندازد تا شعر بتواند در هر مکانی طلوع کند. زندگی عادی جذب هنر او می شود و “شکلی جدید از هنر” کشف می گردد. شهر با تمام تضاد هایش منبع خلاقیت هنرمند می شود و این خلاقیت خود را در هنر نشان می دهد. گروه های ساکن در خیابان خرده فرهنگ های شهری متعددی را به وجود می آورند که در آثار ادبی و هنری وارد می شود .
« شهر مکانی مناسبی برای پدیده ء چرخشی عمل انسان بر انسان به شمار می رود.شهر یک رسانه است. انسانها او را ساخته اند و او انسانها را تربیت می کند. شهر از جمله نهادهایی است که محصول انسان و روح جمعی او هستند و بنابر کارکرد آموزشی خود، ارزش های مختلف یک تمدن را تضعیف یا تقویت می کنند. » (2)
خیابان را می توان «فضای محوری بیان شهری»(3) نامید. احساس های شهری همچون خشم، غم ، شادی، ترس و التهاب خود را در خیابان نشان می دهند که اجرای مراسم آئینی و ملی برجسته ترین نمودهای آن هستند. گاهی نیز مردم طغیان می کنند و خیابان بیانگر این طغیان است. دیوارنگاری های انقلابی، شعارها و پرچم ها، آتش زدن مغازه ها و ماشین ها، و تبدیل کردن خیابان به عرصه نبرد از پیامد های این وضع است.
هنری که در خیابان می بینیم:
معماری _در شکل هنرگونه اش_ می تواند در خیابان متجلی می شود ( همان طور که شکل مصرفی و عملکردی اش.)مثلاً موزه گوگنهایم بیلبائوی فرانک گری صحنه «بطری می شکفد» را در مقابل انظار عمومی قرار می دهد. ترکیب معماری با بدنه شهری خود می تواند اثری هنری بیافریند. مجسمه های نمادین در میادین و گوشه های شهری، باغ سازی و پرورش هنرمندانه گیاهان در فضای شهری،نمادهای گرافیکی، سردرهای کار شده، نقش های روی کاشی های سر در یک عمارت، کلون های درها، همه و همه از مصادیق بروز هنر در خیابانهای شهر اند.
یکی از بارزترین نمودهای هنر در شهر “گرافیتی” یا دیوارنگاری شهری است .گرافیتی بدنه شهر (معمولاً دیوار) را به رسانه ای جهت اعتراض تبدیل می کند.
پیشینه گرافیتی به دوران باستان می رسد.در تمام اعصار می توان نمونه های مختلفی از گرافیتی را یافت. این آثار معمولاً از مردم عادی در دوره های مختلف به جا مانده و گاه اطلاعاتی با ارزش در خود دارد.« در دوره معاصر گرافیتی به صورت نوعی بیان شهری ظاهر شده که گویای وجود سرکوب در برخی از حوزه های تابویی یا ممنوعیت یافته در جامعه است.گرافیتی نوعی اعتراض به نظم شهری و سیمای شهری به صورتی است که ایدئولوژی غالب مایل به ترسیم آن است.» (4)
«گرافیتی بر اساس تفاوت دلایل وجودی و نیز امکانات ارتباطی که ایجاد می کند به دو نوع عمده تقسیم می شود :” گرافیتی های نوشتاری – دست خط” و ” گرافیتی های نمایشی – نقاشی دیواری”
کسانی که اثر گرافیتی (نوشتاری یا نمایشی ) از خود به جا می گذارند برای کار خود دلایل متفاوتی دارند و یکی از مهمترین این اهداف بیان تأثیری است که زندگی شهری در آنان به وجود آورده است . هنرمند گرافیتی از شهر چیز هایی می گیرد و به آن چیزی باز پس می دهد. نقاش گرافیتی , مثل بسیاری از پیشروان هنر, از زمینه واقعی شهری برای بیان و ایجاد تاثیر استفاده می کند.
در حالی که تبلیغات شرکت ها و بانک های بزرگ و محصولات مصرفی به صورت وسیع به شکل بیل بورد و تابلوهای دیواری و روی بدنه وسایل نقلیه عمومی شهری همه جا را پر کرده است , گرافیتی ارتباطی است پیشرو از سوی هنرمند با قشر وسیعی از افراد اجتماع به عنوان مردم عادی و مسئولان اجرایی شهری . » ( 5)

جستجوی زیبایی در شهر
در جستجوی هنر در شهر بیشتر به بدنه ء شهر توجه کردیم. به عناصر دیداری هنری در شهر پرداختیم که ساخته دست انسان است و با توجه به فرهنگ جوامع انسانی در کالبد شهر بروز می کند. شهر آنها را به دیگران نشان می دهد. در واقع به این آثار امکان می دهد که مخاطبانی داشته باشند.اما جستجویی زیبایی در شهر به این نمودهای دیداری محدود نیست. برخی از اندیشمندان شهر را همچون “متنی” در نظر می گیرند که روش قرائت آن “حرکت” در آن است و در خلال این حرکت می توان نمودهای بی شمار زیبایی را در آن “حس” کرد.متنی که هر روز با تکاپوی مردم، با تغییر “فضا” و “حرکت” و روابط بین آنها بازنویسی می شود و هر بار می توان به شیوه ای تازه آن را تفسیر کرد و زیبایی را در آن جست.
ساساکی، اندیشمند ژاپنی زیبایی شهر را در مجموعه ای از ارزش های زندگی شهری می داند که از تجربه احساسی مستقیم انسانها از شهر سرچشمه می گیرند. شهر از خلال حس ها درون ذهنیت ما راه می یابد و رفتارهای شهری ما را موجب می شود.احساس «مطبوع خوشی و آسایش»ی که ممکن است حاصل این تجربه باشد، زیبایی است.او ادامه می دهد:مهم ترین عامل در زیبایی شناسی شهر نه قابلیت دیداری آن، بلکه قابلیت بساوایی آن است. او ژرف ترین و زیباشناختی ترین درک و شناخت از شهر را نزد ساکنان آن شهر می یابد و معتقد است همین زیبایی بساوایی است که در سیمای شهر به مثابه یک زیبایی ژرف منعکس می شود. (6)
آنچه گفته شد حاصل نگاهی کلی به قابلیت رسانه ای شهر و نمود هنر در آن بود.بدیهی است که با نگاه جزئی به موضوع می توان این مقوله را بیشتر و بیشتر بررسی کرد. به عنوان مثال آنچه در شهرهای کشورهای صنعتی شونده می گذرد، خود نیاز به بررسی های بیشتر و عمیق تری دارد و هر شهر امکانات و شرایطی متفاوت از دیگر شهر ها در خود دارد که خود مواد خام تحقیقی است درباب “نمود هنر در رسانه ی شهر”.

1- برمن، مارشال ( 1379 ) تجربه مدرنیته، مراد فرهادپور ، طرح نو ،
2- لودرو، ریمون (1979) جامعه شناسی شهری / مقاله شخصیت شهری
3- انسان شناسی شهری/ ناصر فکوهی 1385/بخش سوم، شهر بیان، صفحه 312
4- همان منبع / بیان خرده فرهنگ ها و ضد فرهنگ،صفحه 309
5- وبلاگ کلاه استریو
6- انسان شناسی شهری – ناصر فکوهی /زیبایی شناسی شهری، صفحه 305
و از منابع زیر هم کمک گرفته شده:
1- سیمای شهر – لینچ
2- جستار- داریوش آشوری
* اين يادداشت پيشتر در شماره دوم نشريه اينترنتي گيلانيان آمده.
يادداشت هايي از درس نهم – حقيقت و زيبايي می 19, 2008
Posted by سارا ثابت in هنر و اندیشه.1 comment so far
هنر از نظر ماركس وجه خاصي است از بيان آگاهي اجتماعي.
هنرمند توليد كننده است. بنابراين در جامعه ي سرمايه داري با شماري از دشواري هاي توليدكنندگان مستقيم كالا روبروست.
ماركس هنگامي كه تصويري خيالي از كمونيسم، يعني از جامعه آينده انساني ارائه مي كند، مي گويد كه آنجا توان هاي آفريننده ي فرد به طور كامل شكل مي گيرد. آنجا منش كار زيبايي شناسانه مي شود. در هر شاخه ي هنري، هر فرد تكامل مي يابد و كارش محدود به يك هنر خاص نمي ماند. پس كار تبديل به هنر همگاني مي شود و تخصصي نمي طلبد. اين تصور از كار يا فن، كه با هنر يكي است، شباهت زيادي دارد به مفهوم يوناني تخنه.
ماركس مي پذيرد كه گاه اثر هنري فراتر از موقعيت تاريخي پيدايش خود مي رود، اما به نظر او در كل هنر پديداري است تاريخي و اجتماعي، وابسته به تكامل ابزار توليد و تكنولوژي. از اين ديدگاه مي توان در آثار ماركس و انگلس 3 دسته بندي در مورد آثار هنري يافت:
1- اثر هنري با جهان بيني طبقاتي يك طبقه خاص اجتماعي همراه است.
2- اثر هنري با ايدئولوژي هژمونيك و مسلط دورانش همراه است.
3- اثر هنري به يك موضع خاص طبقاتي مربوط مي شود.
شكل هنري مورد علاقه ماركس و انگلس به گونه البته نه چندان دور از انتظار، رئاليسم بود.ماركس همواره هوادار وابستگي هنر به واقعيت بود….
در واقع مي توان در آثار ماركس و انگلس دو گرايش متفاوت در مورد هنر يافت. بنا به گرايش نخست نيت مولف مهم است، و هنرمند بايد آگاهانه اثر خود را در راستاي منافع پرولتاريا شكل دهد، و اين گرايش سرانجام به نظريات لنين منجر شد كه نه به طور كامل، اما تا حدود زيادي با اين نكته موافق بود، و شكل افراطي آن در نظريه استالينيستي رئاليسم سوسياليستي جلوه كرد، و بنا به گرايش دوم ارزش هنري كمتر به نيت و مقصود هنرمند، و بيشتر به انعكاس موقعيت تاريخي و اجتماعي در اثر وابسته است. نتيجه گرايش دوم اين است كه اثر را فراتر از نيت مولف بررسي كنيم، و اين راهگشاي آثار لوكاچ و شماري از ماركسيست هاي مستقل در غرب بود.
وبلاگ نويسي ما! می 5, 2008
Posted by سارا ثابت in معماری.1 comment so far
يكهو به خودت مياي و مي بيني اينقدر درگير زندگي روزمره شدي كه وبلاگت رو پاك از ياد بردي! خجالت مي كشي ، مي بيني مجيد بدر هزار سال پيش درباره معماري گيلان چيزي نوشته و تو تازه ديدي! چند ماه شده كه زروان رو هم نخوندي! همينطور فضاي رويداد، ايرانشهر، اخبار معماري، بختيار لطفي، اصلاً چند وقته خبر هيچكس رو نداري! هوم! وبلاگ نويسي كه از سر جو گيري نبوده! بوده؟ اگه نبوده بايد تداوم داشته باشه! اين رو با خودت شرط كرده بودي. كه زماني كه حتي وقت نداري بخوابي هم كافيه يكي از نكات جالب درسيت رو اينجا بنويسي! اين ديگه حداقل كاريه كه مي توني بكني! همين چند ماه گردش تو فضاي وبلاگ نويساي معماري چقدر بهت ايده داده؟ از فضاي چند عملكردي وبلاگ بختيار بگير تا اون عكس خيابان الماسيه محمد رضا شيرازي! از بلوك هاي شيشه اي زروان بگير تا عكس كاراي كان و …. و مجموعه اينها مي شن سواد! وبلاگ نويسي من رو با سوادتر مي كنه! لذا حق شل گرفتنش رو ندارم!
يادداشت من درباره رسانه هنر و نمود آن در شهر رو در گيلانيان ببينيد و از اونجايي كه كامنت نمي گيره در همين پست نظراتتون رو بديد! به نظرم ارتباط عمودي متنم كمي مشكل داره. و هنوز تحت تأثير برمن بودم! يعني هنوز هستم!
اين چند تا لينك رو هم ببينيد. نتايج جستجوهامه. به همديگر هم ربطي نداره!
Louis I Kahn: Unbuilt Masterworks
اين يكي هم مدل هاي جالبي داشت
ضمناً دارياي گرامي، بخش كامنت هاي نشريه گيلانيان به خاطر مشكلات فني هنوز راه اندازي نشده. به زودي راه مي افته.