معماری -رسانه اکتبر 24, 2008
Posted by سارا ثابت in معماری.trackback
الف- رسانه را دست کم به دو معنا میتوان به کار برد:
نخست و در معنای عام، رسانه بر روش یا ابزار فنی یا مادی تغییر شکل پیام به علاماتی دلالت میکند که مناسب انتقال از یک مجرای معین هستند. در رسانههای جمعی از قبیل سینما و تلویزیون، میتوان میان شیوههای ارتباطی هریک از اینها تمایز قائل شد.
اما رسانه در معنایی محدودتر به واسطهی مادی انتقال علائم دلالت میکند (مثل هوا یا کاغذ). معنای دوم در مباحث مربوط به علوم ارتباطات ندرتا به کار میرود و تنها زمانی که سخن از محملهای مادی به میان میآید به آن اشاره میشود. برای اطلاعات بیشتر به ویکی پدیا نگاه کنید.
ب- با در نظر گرفتن هنر به مثابه کنشی ارتباطی می توان معماری را ابزار انتقال پیام هنرمند به مخاطب دانست. ساختمان با زبان فرم و خطوط و سطوح و به کمک فضاسازی چنین پیامی را منتقل می کند.تفاوتش با دیگر هنرها این که، معماری دائما مورد استفاده قرار میگیرد. از آن گریزی نیست و در مواجه روزمره با ساختمان خواه ناخواه با پیام آن (حتی اگر بیپیامی باشد) مواجهیم. معماری مخاطبان گستردهتری از بسیاری از هنرها دارد. حالت انتخابکننده مخاطب کمتر میشود و بسیاری از ساختمانها در شهر خود را به ما تحمیل می کنند. ما باید آنها را ببینیم. مگر اینکه چشمانمان را ببیندیم و در شهر حرکت کنیم.
پ- هنر مفهومی نیز با فضاسازی و استفاده از چندین عنصر همچون نور و صدا و تصویر پیامش را به مخاطب منتقل میکند. در واقع هنر مفهومی به شیوه ای معمارانه پیامش را منتق می کند. با استفاده از فضاسازی. هر قدر بیشتر به تصویر زیر نگاه می کنم بیشتر مطمئن میشوم که کار معمارانه ای می بینم از کیارستمی. آسمان و زمین به کمک صفحهها آبستره شده اند و تنههای درخت فضایی در میان خود و اطرافشان ایجاد کردهاند. اثری از دیوار نیست اما این ستون های عمودی فضاساز اند. آسمان و زمین و درختهای مجازی و آبستره یک فضای طبیعی را به صورت معمارانه یا شاید سینماگرانه بازسازی کردهاند.
ت- علی مدنی پور در کتاب طراحی شهری به مقایسه دو هنر معماری و سینما میپردازد. تجربهی عملی فضای معماری توسط ناظری درون آن فضا به برداشتهای یک بیننده از یک سکانس انتخاب شده از یک فیلم بسیار شبیه است. این نکته پل ارتباطی بین معماری و سینما است. معماری ناظر را دعوت به مشارکت در روایت مکانی اش میکند. و راوی سینما «داستانهایی مکانی» نقل میکند. او از قول آیزنشتاین میگوید«معماری جد و نیای سینماست.» و شاهد این گفته را همان گذار از حرکت در فضای واقعی به حرکت در فضای تصوری در سینما میداند. او دو مسیر متضاد چشم مکانی را مشخص می کند
1- سینماتیک، که در آن اثرات وبرداشتهای متضاد از جلوی ناظر میگذرند
2- معمارانه، که درآن ناظر در داخل مجموعه ای از پدیدههایی به دقت به معرض دید گذارده شده، حرکت می کند و با حس بصریاش، آن ها را با نظامی از پیش تعیین شده جذب می کند.
معماری و سینما هر دو در ابعاد زمان و مکان جا دارند. انسان هر ساختمان را همچون سکانس ها حس میکند و می خواند.
در عین حال این دیدگاه تجارب معمارانه و پویا را به حد تجربههای بصری تقلیل میدهد و آخرین تقلا را در کاویدن عینی و هستی شناسانه ساختمان رها میکند. حرکت در فضای عینی با دنیای خیالی سینما تفاوت دارد. «حضور» در فضا و تأثیر عناصیر فضا همچون بافت، اندازه ها و ابعاد و درک همه جانبه از آن ناچیز نیست!
مدنی پور سپس از دییر کمک میگیرد و هدف مشترک معماری و سینما را «در ساختن روابط نوین فضا – زمان » می بیند و این که در «فاصله انداختن» مشترکاند. یعنی فاصله میان بیننده و دیده شده و میان نویسنده و بازنمایی، تا کشف و شناسایی تفاوت ممکن باشد.
ث- ریمون لودرو در جامعه شناسی شهری آورده است: شهر مکانی بسیار مناسب برای پدیده چرخشی عمل انسان بر انسان به شمار می رود. شهر یک رسانه است: انسان ها آن را ساخته اند و او انسان ها را تربیت می کند. این کارکرد آموزشی که گاه به فراموشی سپرده می شود، اهمیتی اساسی دارد. شهری با کوچه های تنگ و پیچاپیچ به همان صورتی شکل نگرفته است که شهری با خیابان های بزرگ که با زاویه قائمه همدیگر را قطع کردهاند.شهر را باید جزء آن نهادهای ثانویهای دانست که محصول انسان و روح جمعی او هستند و بنابر کارکرد آموزشی خود، ارزشهای مختلف یک تمدن را تقویت یا تضعیف میکنند…

سلام و خسته نباشید .
مطلبتان را خواندم ، جالب بود.
شاد باشید .
احتراما وبلاگ این جانب به حضورتان معرفی می گردد.
http://hamidhaiati.blogfa.com
خواهشمند است در صورت تمایل لینک کنید. با سپاس