عطر نان، صدای قورباغه آوریل 23, 2009
Posted by سارا ثابت in شهر.6 comments
اول- لاهیجان. زیر پل هوایی.روبه روی استخر.2تا مسافر منتظر نان گرم اند. می پرسم: خلفه نان دانه ای چنده؟ مرد که رو به آتش و پشت به ما نشسته بود برمیگردد. نگاهش آشنا می شود. میخندد: 300 تومن. گیلانی هستی؟
بله.مسافرها خرید می کنند و می روند و من کنار آتش گرم می شوم. به مرد همراهم نگاه می کنم. لبخند میزند. زن و شوهر فروشنده سرگرم کارند. ما سرگرم تماشای نان پختن و تجربه عاشقانه با هم نان خریدن. زیر پل هوایی رد خاک را روی فلز دنبال می کنم.زن به سوال من پاسخ می دهد که رنگ نانش به این دلیل کمتر زرد است که کدویش بی رنگ بوده. مرد می گوید روزهای تعطیل همانجا هستند و من به مرد بلند قد همراهم دوباره نگاه می کنم.
پی نوشت: ما هنوز این شانس را داریم که تجربه های شهریمان با بوی نان و صداهای طبیعت عجین شود. من در رشت هم در خیابان مطهری- نزدیک سوخته تکیه نان فروشی را تحت تعقیب دارم که گهگاهی نان محلی می فروشد. نیازی به گفتن نیست که شهرداری “کلان شهر” ما از این فعالیت ها هیچ حمایتی نمی کند و حتی ممکن است تلاش کنند زودتر از جلوی چشم جمعشان کنند. شاید در موزه جایی برایشان بشود پیدا کرد. یک پیشنهاد: این تجربه ها را دریابیم که زود تمام می شوند و دریغ که با اینهمه دک و پز معمارانه هیچ راهی برای حفظش نیست.ما فقط طرح می دهیم. قدرت اجرایی دست کسانی دیگر است!
خلفه نان یا کشتا: نوعی نان که به جای شکر با کدو شیرین می شود
دوم- خانه فرد محترمی نشسته ایم. درگیر بحث گرمی هستیم که یکهو صدای قورباغه می شنوم. سرم می چرخد و چشمهایم فعال می شود که ببینم از کدام وسیله برقی چنین صدایی درآمده. از آشپزخانه است. لابد مدل جدید قهوه جوش اینجوری الارم می دهد!. زن صاحبخانه می خندد و می گوید. آن طرف قرار است خانه بسازند. آب جمع شده و قورباغه هم پیدا شده. یکی از دوستان غیر گیلانی می گوید این فقط از خصوصیات رشت است که می شود وسط شهر صدای قورباغه شنید.من به شب تاب هایی که در رشت دیده ام و گل هایی که در شکاف بتون هم سبز می شوند و همینطور به قورباغه ها فکر می کنم . قورباغه ها هیچ وقت از خواندن خجالت نمی کشند، حتی وسط شهر.