باز هم خیابان ژوئن 12, 2009
Posted by سارا ثابت in معماری.trackback
انتخابات فرصتی بود تا نهاد قدرت، باز هم هر چند به صورت موقت خیابان را به رسمیت بشناسد. چرا که حضور مردم در خیابان در این موقعیت کاملا در خدمت منافع اوست. وگرنه کم به یاد نداریم زمانی که مردم برای خواسته ای کوچک در خیابان جمع شده اند و این خیابان گردی به هیچ رو قابل تحمل نبوده. آخرین نمونه هایش هم تجمعات روز کارگر و تجمعات زنان.
اما بر خلاف روزهای گذرای انتخابات “خاطره جمعی” مردم از حضور در خیابان چندان گذرا نیست. مردمی که به واسطه حضور در انتخابات توانسته اند فرصت تشکیل تجمع تا نیمه شب، و فرصت کارهای جمعی همجون تشکیل زنجیره انسانی را داشته باشند این تجربه ها را از یاد نخواهند برد. بار دیگر خیابان محلی برای تجربه سیاسی بود. این تجربه سیاسی همچنان با امر مقدس پیوند خورده (بخوانید نماد سبز) و همچنان پشتوانه نظری در خوری آن را حمایت نمی کند، تأثیر گذار است اما شاید در حد توهمی شیرین. بعید نیست بعدها میل تکرارش به هر بهانه ای در مردم شعله ور شود و وای به روزی که این تجربه و آن میل در راستای منافع قدرت نباشد.
مناظره های پر تنشی که در آن رئیس جمهور برای اثبات شجاعت خود دست به کارها زد و رقیبش به واسطه جو سیاسی شکل گرفته جسارت روبه رو شدن با آن را پیدا کرد، و خیابانی که حال و هوای متغیرش جولانگاه قشرهای مختلف اجتماعی بود، از فرزندخواندگان مطرود جامعه، روستایی ها، حاشیه ای ها گرفته تا دانشجوها و بازاری ها و…، نکات جالب این انتخابات برای من بودند، در این میان، خواسته مردم برای تغییر وضع موجود و به پیش رفتن این فضای سیاسی شده بر اساس مطالباتشان که ژست های دهه 60 ای را اندکی به روز کرد، تنها نکته مثبت شایسته احترام بود که من را پای صندوق کشاند. وگرنه هیچ کدام از کاندیداها نه سنخیتی با عقاید و آرمانهایم داشتند و نه امید چندانی به وعده تغییرشان هست.
پی نوشت:
- جامعه ای که در مقابل محرومیت و فقرو جهل عده کثیری از اعضایش بی تفاوت نشسته و اساساَ دغدغه رفع این فاصله ها را ندارد، و این بسیار را ندیده می گیرد، نباید گله ای داشته باشد اگر زمانی همین ها با صدایی زنگ دار و خشن و از سر نادانستگی، حضور خود را به بدترین صورت اعلام کنند و سرنوشتش را تعیین کنند.
- خواسته بی موردی است در این میانه که از کاندیدای پرطرفدار اصلاح طلب خواسته شود لااقل به خاطر رشته تحصیلی اش نیم نگاهی به حاشیه شهرها داشته باشد، محله های بی هویتی که کیفیت زندگی مردم در آنها به شدت پایین است و نیازمند برنامه های توانمندسازی و بهسازی هستند که تنها از عهده دولت برمی آید ( نه بساز و بفروشها) و البته به صورت نه چندان اتفاقی جولانگاه رقیب “شجاع” او نیز هستند.
- گفتم “بی مورد”،برای اینکه او به حکم اصلاح طلبی اش بیش از هر چه دنبال رأی است. و در این راه “موج سبز” بسیار کارآمد تر است تا هر آن “چیز” ریشه ای قابل تأمل.
یک هفته از انتخابات گذشت!
یک هفته ای که پر بود از نگرانی و اتفاقاتی که رخ دادنشون نه دور از ذهن بود و نه قابل قبول. و حالا بعد از یک هفته همه چیز برگشته به روال خودش انگار.دیگه خبری نیست. تجمعی نیست.هر اعتراضی سر کوب میشه و ما انگار فقط نشستیم و می بینیم که دارن می زنن و می کشن!
گفته بودی خاطره وحشتناک مشترک که می تونست بیشتر از این باشه وپر رنگ تر از این اما حالا انگار داره تموم میشه چیزی که داشت شکل می گرفت!
یعنی بیشتر از این نمیشه کاری کرد!؟
بحث این نیست که موسوی سرمدار این جریان شده و اتفاقات به اسم اون هدایت میشه!
این جریان فقط باید از یه جایی شروع می شد. کما اینکه سالهای قبل شروع شده بود اما رهبری نداشت و این نقطه قوت این قسمت از تاریخ همیشه درحال تکرار کشور ماست. جریان یا کوتا داره شکل می گیره اما نمی دونم آیا ما تا زمان کامل شدنش خواهیم موند !؟
فعلا رشت هستم و احتمالا تا آخر هفته بمونم.
هر روز دانشگاه!
درگیر پروژه و تحقیق !
درود ؛
شما با افتخار به شرکت در ضیافت دوازدهم با موضوع “نمادگرایی در معماری ” دعوت می شوید.
با سپاس
نسلام
چیزی که قبل از انتخابات توی خیابون نظرم رو جلب کرد امکان گفتگوی اجتماعی بود. دختری سرش رو از اتوبوس بیرون اورده بود و از عابرین و راننده ها می خواست که به کاندیدای مورد نظرش رای بدن. اگر چه شکل محدودی از گفتگو بود اما به هر حال حوزه جدیدی از ارتباط بود فارغ از نگاه همیشه خیابون که معمولا مصرفیه. مصرف ویترینها و مصرف نگاه های معلق پیاده رو و مصرف چراغ هایی که نگاه ادم رو دقیق تر می کنن و ….
ممنون از کامنت. و زیاد با این حرفت موافق نیستم که نگاه خیابون معمولن مصرفیه…