من و مدرسه هنر جولای 27, 2009
Posted by سارا ثابت in معماری.5 comments
بسیار علاقمند بودم تا به عنوان پایان نامه روی موضوع “خانه امن” یا پناهگاه اجتماعی زنان کار کنم. اما بر اساس شیوه جدید مدیریت در دانشگاه گیلان از این ترم دانشجویان حق انتخاب پروژه پایان نامه ندارند!!! 3موضوع (مدرسه هنر- مجموعه توریستی و تفریحی- مجموعه ورزشی) با زیربنای حداقل 2000 و حداکثر 2500 متر به عنوان موضوع به دانشجو دیکته شده و او می تواند یکی را برگزیند.(مبارزه با دموکراسی در همه سطوح) درخواست های مکرر من به هیئت علمی به دلایلی چون “بار معنایی موضوع” رد شد و به هر ترتیب پایان نامه شروع شد. اما واقعا فکر نمی کردم مدرسه این قدر جای کار داشته باشد:
مقدمه
برای ما که متولد دهه 60 هستیم واژه ی مدرسه بیش از هر چیز مکانی را تداعی می کند با پنجره های کور شده و دیوارهای برزنت زده و مانتوهایی که هر روز چک می شدند. جایی که در آنجا به صف می ایستادیم و به نصیحت های ناظم گوش می دادیم و زنده باد، مرده باد می گفتیم. بچه ها گهگاه رنگ طوسی روی شیشه ی پنجره را با چیزی نوک تیز می تراشیدند و بدین ترتیب زمانی که معلم، ملال انگیز درس می داد می توانستیم جریان نور را که از آن خراشیدگی وارد کلاس می شد تعقیب کنیم. سال گذشته وقتی برای دادن آزمونی وارد یک مدرسه راهنمایی پسرانه شدم و پشت میز و نیمکت نشستم، با دیدن فضای تنگ و تاریک کلاس و شیشه های رنگ شده طوسی رنگ، دریافتم مدرسه هنوز هم همان است.
نقد های بسیاری به نظام آموزشی در ایران وارد است. عدم وجود دموکراسی در ابتدایی ترین لایه های آموزش، برجسته نمودن نقاط ضعف افراد، از بین بردن تمایزات، یکسان سازی و در نتیجه از بین بردن خلاقیت و تربیت افراد با تکیه بر ایجاد رقابت بین آنها از جمله مهم ترین این نقد هاست.
مدرسه ایرانی با حاکمیت معلم همراه است و هنوز خصلت های مکتب خانه را در خود حمل می کند. همه زیر نگاه تیز معلم قرار دارند و ضعف های آنها به طرفة العینی در امتحانات و در پیشگاه معلم رو می شود و اساس ارزیابی نیز بر انگشت گذاشتن بر همین عیب ها در آزمون هاست. متأسفانه بسیارند مدارسی که فردیت افراد را به رسمیت نمی شناسند و به نام آموزش دست به مثله کردن شخصیت دانش آموزان می زنند. مدارسی که در آنها خلاقیت به منزله خروج از صف تلقی می شود و شایسته تنبیه است.
مدرسه ایرانی خرد انتقادی را سرکوب می کند و به جای پرورش نسلی پرسشگر، توده های بی تفاوت تحویل جامعه می دهد و بدین ترتیب به توتالیتاریسم خدمت می کند. برنامه های آموزشی در مدارس ایرانی بر اساس خوشایند نهاد قدرت تدوین می شود. مدرسه فروشگاهی است که “اطلاعات و جزوه” می فروشد. عرصه ای که از همان ابتدا توانایی های عده ای را به رسمیت می شناسد و توانایی های عده ای دیگر را به حاشیه می راند. جایی که بر اساس اصل “رقابت” دانش آموزان را به جان هم می اندازد و این روند را تا پایان دانشگاه و به عنوان اصلی ابدی برای تمام عمر به آنها دیکته می کند.
در عرصه نظام آموزشی هنر در ایران، علاوه بر موارد فوق عدم پرورش خلاقیت نیز اضافه می گردد. در حالی که اساسی ترین کار این نظام پرورش خلاقیت در هنرجوست، به صورت محسوسی در مراکز آموزش هنر این بعد فراموش می گردد و در عوض شیوه های یکسان کار کردن دیکته می شود.
اما مدرسه می تواند جای بهتری هم باشد…
طراحی یک مدرسه هنر با اصول نوین آموزشی شاید گام کوچکی برای تغییر این روند باشد و چه بهتر که در این راه هنر پیشگام گردد که آشنایی زدا و عادت گریز است.
مدرسه هنر، می تواند دانش آموز را پیش از ورود به دانشگاه با اصول مقدماتی رشته های هنری (در این مورد معماری) آشنا کند و پیش زمینه ای مختصر و مفید برای ورود او به دانشگاه باشد. همینطور می تواند برای دانش آموزانی که علاقه ای به آموزش آکادمیک ندارند مفری باشد تا حداقل ها را بیاموزند و مسیر خویش را بیابند. بدین ترتیب دیگر دانشجویان معماری در ترم های ابتدایی از مواجه شدن با دروس معماری شوکه نمی شوند و دانش آموزان دیپلمه برای ورود به عرصه کار و تجربه، اجباری به کسب مدارک بالاتر ندارند. در مدرسه هنر اصل یادگیری است، نه آموزش. در این مکان زندگی در جمع و کار فردی هر دو در جای خود مورد توجه قرار می گیرند و سهم فضایی خود را دارند.
به طور خلاصه، هنرستان محیطی جذاب برای خلق است. نه مکانی عذاب آور با مشخصات یک زندان. بنابراین در این تجربه تلاش خواهد شد با توجه به محدودیت های قانونی و دانشگاهی مدلی مناسب برای یک مدرسه هنر با اصول نوین آموزشی که از طرفی قابل اجرا در ایران هم باشد، ارائه گردد.
تشکر خاص از سرپیچ- ویژه مدارس
