jump to navigation

امتحان فوریه 19, 2010

Posted by saaraa in خارج از محدوده.
2 comments

نصف اول جلسه رو که داشتم به خودم لعنت می فرستادم که چرا آزاد شرکت نکردم و چرا همیشه از دماغ فیل افتادم و چرا فکر می کردم زیر 50 میارم و آزاد افت داره و اصلن دیگه کتاب نمی خونم و اصلا با سارا تو هیچ همایش شهری ای نمی رم و به کل قید هر جور تحصیل رو می زنم و در عوض 4تا کتاب می خونم و می شینم مقاله می نویسم و من که کارم سر جاشه و تحصیل میخوام چیکار(اون موقع خبر اینکه دیگه سر جاش نیست بهم نرسیده بود) و ای مرگ بزنه به اون انرژی که به جای نیروی جادویی دستم رو فلج کرد

نصف دیگه جلسه در حال پسته خوردن و بادوم جویدن و وسطش هی تند و تند آب خوردن مدام خدا خدا می کردم که حداقل سؤال بعد درباره «هاروی» باشه و من احتمالا یکی از معدود کنکوری هایی هستم که «هاروی» رو می شناسه و این اصلن عادلانه نیست که از هاروی سؤال نیاد و خلاصه اینکه آخر همه وقتی خوب ناامید شدم و رسیدم به زبان و اولین متن زبان تخصصی اومد جلوی چشم… بله خود هاروی بود که لبخند می زد! اه. چرا حالا؟ چرا اینجا! هیچی دیگه جوگیر شدم و همه سؤالای متن رو جواب دادم و حالا هی می ترسم از درصد منفی برای زبان…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.