ویتگنشتاین و خانه خواهرش مارس 31, 2010
Posted by saaraa in معماری.trackback
آشنایی با فیلسوفی که برای عملی کردن تفکرات فلسفی اش دست به ساختن خانه می برد بیشتر از همه باعث می شود به عنوان یک معمار کیف کنی و بگویی «خودم را عشق است». دارم متنی می خوانم درباره ویتگنشتاین و خانه ای که برای خواهرش ساخت. متن با آب و تاب بسیار از دقت دیوانه وار ویتگنشتاین در ساختن جزئیات گفته و جا به جا نقل قول هایی دارد که هر کدامشان در کوه می تواند یک جواب خوب به کسانی باشد که می گویند «معماری مهندسی نیست»! نقل قول هایی که معنای ضمنی «ویتگنشتاین می خوانم» را هم در حاشیه دارد.
نویسنده از شخصیت سازش ناپذیر ویتگنشتاین گفته و اینکه معمار مشاور را به جنون کشاند و بعد از ساخته شدن سقف گیر داده بود آن را 1.25 اینچ بالاتر ببرد و آن داستان معروف رادیاتورها که عکسش را از وبلاگ رسول نمازی روی این پست می گذارم. همه ی اینها را در دوران دانشجویی تجربه کرده ایم. در واقع شمه ای از نبوغ ویتگنشتاین در ذهن هر بچه مدرسه ای معماری هست. منتها با ثروت کلان خواهر ویتگنشتاین همه این یک دندگی ها ثبت تاریخی می شود و سر کلاس طرح 2 دکتر سمیعی چنان دادی سر بچه معمار کشیده می شود که نگو! «یعنی تو نمی دونی ارتفاع در 2.10 متره؟» و پس از جواب مبتنی بر اینکه «این ایده بوده!» هوار می کشد و ایده را چنان به لجن می کشد که شما خیلی هنر کنی جلوی اشکهایت رو بگیری تا برای همکلاسی های پسر کمتر سوژه بشوی.
همه ی ما ترسیم فنی و مقدمات را به یاد داریم. دقت بالایی که بعدها فهمیدیم هیچ وقت دیده نمی شود و بچه زرنگ ها هرگز در کارشان لحاظ نمی کنند. من 3بار برای ترسیم فنی پرسپکتیو 1 خانه را کشیدم و برای یکی دو میلیمتر خطا پوستی عوض کردم. نمی دانم دقت بود یا خودآزاری. هر چه بود از تصور اینکه ویتگنشتاین تمام مدت دچارش بوده جگرم کباب می شود.
اما درباره خانه خواهر ویتگنشتاین: نما و حجم خانه که بیشتر همان معماری بین الملل است و حال و هوای عقیده ی «تزئینات = جنایت » آدولف لوس رو هم در خود دارد. نکته منحصربه فردی که خانه داشته انطباقش با شخصیت و روحیه ی ساکنان است که لااقل این یکی در معماری سبک بین الملل اگر یافت شود استثناست.
قشنگ ترین جمله ای هم که از گفته هایش به یادم مانده آنجاست که می گوید زندگی آغازین یا زندگی بی قراری که می خواهد به صورت آزادانه در فضای خانه به وقوع بپیوندد وجود ندارد. در نهایت رضایت حاصل نمی شود و خانه فاقد آن چیزی است که برای زندگی کامل و راضی کننده مرود نیاز می باشد.

درود
فکر میکنم حالا که به ویتگنشتاین رسیده اید توجه شما را به دو نکته جلب کنم
1_ ویتگنشتاین برای عملی کردن تفکرات فلسفی اش دست به ساختن نزد. قضیه بر عکس است.
2_ در مورد ویتگنشتاین یک مسئله مخصوص وجود دارد. شما نمیتوانید با «خواندن» مطالبی در مورد ویتگنشتاین به او نزدیک شوید. باید به ویتگنشتاین «نگاه » کرد. باید او را ببینید.
شاد باشید.
گفتید حالا که به ویتگنشتاین «رسیده ام». واقعیتش اینه که به ویتگنشتاین نرسیده ام. یعنی اصولا فلسفه رو قدم به قدم نمی خوانم که به جایی یا کسی برسم. بر اساس مضمون هایی که برای ذهنم مهم اند پیش می روم. در مورد ویتگنشتاین هم تنها نکته ای که تا همین لحظه برام مهم بوده همین دست به کار شدنش برای ساخت یک «خانه» بوده. متون معماری می گویند او در خانه ی خواهرش به نوعی داشته مضمون فکریش رو عینیت می داده. خصوصا با توجه به اینکه مثلا در «رساله» به فضای منطقی که در آن پیشنهاد به وقوع می پیونده توجه می کنه و پیشنهاد «مکانی» رو در فضای منطقی معین می کند و … ودر طراحی داخل خانه کاملا همین روند وجود داره.
از نظر من ویتگنشتاین یا هر متفکری را باید فهمید. خواندنش به درد همان «پز» هایی می خوره که به کنایه در متن آوردم.
در آخر ممنون از تبریک عیدتون در پست قبلی. سال نو به شما هم مبارک.
فلسفه یا شاخه های دیکر , چیز های پیوسته ای نیستند که قدم به قدم خوانده شوند.خوشبختانه.
اما هر فرد کنجکاوی به ویتگنشتاین میرسد.واز نظر من مسئله همان «کنجکاوی» است.کنجکاوی ناشی از هر چه باشد , چه ودیعه ای معنوی یا خصلتی اکتسابی و یا ناشی از تعاملات شیمیایی مغز , وجه اصلی زندگی بعضی افراد را تشکیل میدهد.منظوزم شکل اصیل «کنجکاوی » است.لذت اصیل زیبایی شناختی کنجکاوی.
در مورد ویتگنشتاین این وجه اصیل با وضوح تفکر و راهنمایان درجه یک همراه شد و طبعن نتیجه فوق العاده بود. ویتگنشتاین برای «وحشی » و «ازاد» نگاه داشتن کنجکاوی اش از هر موقعیت محدود کننده اجتماعی دوری گزید. چرا که به خوبی به اثرات حبس کننده ایکه نهاد های احتماعی بر سرکشی روح کنجکاو ذارد واقف بود.این درس مهمی است که دیدن ویتگنشتاین به همراه دارد.
اما کنجکاوی در شکل اصیلش صرفن یک امر روتنشناختی نیست. به نظر من فرد کنجکاو وسوسه تکراری نبودن و وسوسه پیش بردن واقعی شناخت را دارد. و این به تنهایی و بدون دانستن اینکه دیگران چه کرده اند و دیگران چه میکنند مقدور نمی شود.
فرد کنجکاو موقعیت سختی دارد .از یکطرف احساس تنهایی میکند و ختی از تنها بودن استقبال میکندو از طرف دیگر به این واقعیت میرسد که کنجکاوی تمرکز یافته و هذفمند جز با گار گروهی و حمعی میسر نیست.
فرد کنجکاو جز از این زاویه به «دیگری» و به «جمع» توجه ندارد.و البته این شریف ترین گونه توجه به دیگری است.
به این صورت است که افراد مختلف را «نگاه » میکند تا «کنجکاوی » را ببیند .
………………………………………
خانه ویتگنشتاین بحث معماری حرفه ای چندانی ندارد و نه متعلق به سبک بین الملل و نه هیچ سبک دیگری نیست. یک چیز شخصی است. یک کنجکاوی در ساختن است. رو به دیگری و برای عرضه ساخته نشده .ویتگنشتاین تقریبن هیچ کاری و هیچ چیزی را برای عرضه انجام ندارد. او کنجکاو بود.
سلام سارا جان
-امیدم اینه که جنگل اونجور که تو گفتی باشه
-من فکر می کنم رویکرد ما زنها به فلسفه وجودی تره و در مورد ویتگنشتاین، یکی از جالب ترین نکاتی که من رو جذب می کرد «درمانگری فلسفه» بود.
-با نگاهی به پستهای قبلیت فهمیدم کنکورداشتی، آرزو می کنم موفق بشی (گرچه اون ورمرز زیاد با این ور تفاوت نداره…)
سلام سارا
خوبی؟ کجایی دختر؟ دلم برات تنگ شده
ویتگنشتاین معمار!
میشه آدرس این مطلب رو بهم بدی؟
انتظار نداشتم جوابی بگیرم
خیلی ممنونم.
ضمناً دانشگاه ما کپک نیست :p
مقاله مبتکرانه و جالبی داشتید
من دکتری مهندسی شیمی از شریف هستم
لطفا بیشتر به مقالات ویتگنشتاینی بپردازید
الگوی ویتگنشتاین در تمام عمرش بترتیب این افراد بوده اند
1-بولتسمان
2-هرتز
3-شوپنهاور
4-فرگه
5- راسل
6-کراوس
7-ادلف لوس
8-واینینگر
9-اشپنگلر
10-سرافا
11- فرانک رمزی
با تشکر از سایت خوبتون
سلام .
راجع به ویتگنشتاین بدون قرائت متن لینک زیر، احتمالا بخشی از برداشتهایتان ناقص خواهد بود D:
tabeedihaa.blogspot.com/2010/11/blog-post_09.html