تمام آوریل 20, 2010
Posted by saaraa in معماری.9 comments
برای من به نوعی دوره دانشجویی شروع همه چیز بود. تأکید بیش از حد برای انجام «کاری» در هر زمینه ای که به آن علاقه مند بودم یا می شدم. تلاش برای یافتن و تجربه کردن. دوره دانشجویی تمام شد و اگر هم دوباره شروع شود حتما خیلی تفاوت خواهد داشت. تفاوت از آن جهت که تازه حالا برایم روشن شده چی رو و چه طور و از چه «مسیری» باید دنبال کنم.
حالا مانده خاطرات و فضای دانشگاه و آدم هایی که می شناختم. در روبه رو شدن با آنها احساس نوستالژی همراهم نیست (اگر باشد کم است). اما شاید به نوعی گریز باشد. میلی به گریز از آن روابط و آن آدم ها و آن فضا در من هست. یک جور خجالت از خودم. از نوشته هایم. از دغدغه های خیلی ساده ای که اصرار به ثبت و وجودشان داشتم. این وبلاگ هم با همه اینها که گفتم عجین است. این وبلاگ با نوشته های ساده و گاهی احمقانه اش، با اصرارش به نتیجه گیری آن هم از نوع شتاب زده، … یک جورهایی با همه آن خاطرات و آن فضا و آن مناسبات گره خورده. یک پناهگاه برای همان روزها. انگار دیگر برای من تنگ باشد، خاطره باشد… انگار کم کم برایم جا نداشته باشد…(همین الان که این نوشته رو می نویسم یک دانشجوی دانشگاه گیلان زنگ زده که بر اساس نوشته ای که از شوشتر نو گذاشتم ببیند پلانش رو دارم یا نه!)
به هر حال به وبلاگ جدیدی فکر می کنم که نامش کتام نیست. میخواستم «پیاده رو» باشد. دیدم خیلی تکراری است. «مسیر» یا «قدم زنی» یا نمی دانم واژه ای در همین معنا. فعلا مدتی نمی نویسم. تا آمادگی برای یک خانه جدید.
عکس ها مربوط به ارائه پایان نامه دوستانم در دی ماه پارسال است. مثلا نشانه فارغ التحصیلی و تمام کردن و اینهاست. (یکی از بهترینها که دانشگاه برایم داشت همین دوتا دوست است که امیدورام خیلی از هم دور نشویم)
پارالاکس و معماری آوریل 15, 2010
Posted by saaraa in معماری.1 comment so far
ترجمه ی دو قسمتی توحید عبداللهی از «پارالاکس و معماری» اثر ژیژک را اینجا و اینجا بخوانید. این ترجمه ادامه دار در نشریه زغال منتشر شده.
با تأکید من به بخش دوم ، بخشی که به تمایز بین درون و بیرون می پردازه، و همینطور این دو قسمت:
اساسا پست مدرن نئواستالینیستی یک محصول کاپیتالیستی است که خود را به عنوان یک ایدئولوژي غیر سیاسی بی اهمیت تلقی می کند که فقط به پول و موفقیت معطوف است و تمام اهداف متعالی را خوار می شمارد. ایدئولوژي خودانگیخته این بورژوازي جدید با آنچه که به نظر می رسد اشتیاق عوامانه به امر واقع (لذت، ثروت، قدرت) یا یک پان-زیبایی گرایی باشد، متناقض است: همه ایدئولوژي ها برابرند، به نحو مضحکی برابرند، آنها فقط به عنوان یک چاشنی براي تحریک زیبایی شناسانه مفیدند. به نحوي که هرچه تحریک بیشتري تولید می کنند مشکلات بیشتري می آفرینند. معماري نئواستالینیستی وانمود می کند که فقط یک بازي انجام می دهد. و آنچه آنها از آن ناآگاهند این است که وضعیت بازیگوشانه آنها به طور مستقلی پتانسیل تبدیل شدن به یک وضعیت جدي را دارد. این سهل انگاري بازیگوشانه، واقعیت ظالمانه اعمال قدرت را پنهان می کند: آنچه به عنوان منظره زیبایی شناسی نمایش می دهند، براي توده هاي مردم تبدیل به واقعیت می شود. بی تفاوتی آنها نسبت به ایدئولوژي شکلی از همدستی آنها با ایدئولوژي رایج است.
این سهل انگاري نشان می دهد که چگونه در پست مدرنیسم پارالاکس به طور آشکاري پذیرفته شده است و لذا عقیم گشته است. تنش آنتاگونیسمی بین دو دیدگاه در کثرت سهل انگارانه و بی اهمیت دیدگاه ها پخش شده است. بنابراین در یک فضاي جهانی شده سهل انگاري «تضاد» لبه تیز شورش کردن را از دست می دهد.
…
مجموعه هاي بزرگ پرفرمنس آرت، معیار قابل استدلالی از معماري امروز ماست که سعی می کنند خود را به عنوان نوعی از نهادهاي صفر معماري تحمیل کنند، معناي ناسازگار آنها (هنر سرگرم کننده و متعالی، کفرآمیز و مقدس، انحصاري و عمومی) خود را از دو سو نفی می کنند. به طوریکه برآمد آن وجود معنایی است که متضاد با بی معنا بودن آنهاست، مانند جزیره اي از معنا در دریاچهي بی معناي وجود روزانه ما.

