پس از تمام- تبر معناسازی، بر ریشه ی درختان (وقتی تک و پهلوی آدم را به حرف می آورند) مه 1, 2010
Posted by saaraa in معماری.trackback
این یادداشت در حاشیه قطع درخت بقعه بی بی رقیه در رشت نوشته شد.
هنگامی که به فضا فکر می کنیم، اگر از دو قطبی مدرنیستی فرم- عملکرد فراتر رویم مازادی باقی می ماند که قابل چشم پوشی نیست. این مازاد در تئوری های طراحی «معنا» نامیده می شود و دارای کیفیت های مختلفی است. کوین لینچ معنا را خاصیتی از محیط می داند که می تواند فرد را به دیگر جنبه های زندگی مرتبط سازد.
درجه ی معنادار بودن یک فضای شهری ارتباط مستقیم با این مقوله دارد که شهر تا چه اندازه می تواند به وضوح برای مردم درک شود، از نظر ذهنی قابل بازشناسایی باشد، تجسم پذیری آن در ذهن ساکنانش چقدر است و چقدر از آن ساختار ذهنی با ارزش ها و مفاهیم جامعه در ارتباط است.
هویت ساده ترین شکل برای بیان معناست. هویت یک مکان یعنی درجه ای از خاص بودن که آن مکان را به نوعی تعریف و از دیگر مکان ها متمایز می کند.
اما کمی از تعاریف فاصله بگیریم و موضوع را عینی تر بررسی کنیم. مثلا می توان تعریف بالا را در متن یک مکان شهری که به تازگی رویدادی نیز در آن رخ داده است تحلیل کرد. یک منطقه ی معمولی در شهر رشت. جایی مثل بیستون، بقعه ی بی بی رقیه.
با نگاهی توصیفی به منطقه یاد شده که برای بسیاری از مردم شهر آشنا نیز هست می توانیم بقعه ای را در میدانگاه مرکز محله ذکر کنیم که به همراه یک پارک کوچک (پارک نیک مرام) مثلثی را در مرکز محله ایجاد کرده است. جداره خیابانهای اطراف در طبقه ی اول تجاری و در طبقه ی دوم مسکونی است. مغازه های اطراف در مقیاس محلی خدمات ارائه می دهند. بقعه در کنار یک مسجد قرار دارد و درخت کهنسالی در درون بقعه و کنار قبر بی بی رقیه وجود داشت که از سقف آن بیرون زده بود. این درخت همان درختی است که در هفته گذشته «در تداوم مقابله با خرافهگرايي در گيلان،» قطع شد.
وقتی از یک مکان «هویت مند» صحبت می کنیم الزاما با یک نمونه مشهور طرف نیستیم. لازم نیست حتما چند توریست در حال عکس گرفتن باشند یا در یک فضای باستانی خاص قرار داشته باشیم. در همین محله که ذکر آن رفت یک بنای زیارتی (مسجد) در مرکز محله، یک پارک برای نشستن و جمع شدن اهالی و یک نمونه ی خاص ساختمان (بقعه) که در دل آن درختی وجود دارد و از سقف آن بیرون زده است به اندازه ای یک مکان را تعریف می کنند که آن را دارای هویت بخوانیم. یک مسجد با عملکرد «عبادت» خود به خود با مقوله ی معنا مرتبط است و یک پارک کوچک محلی برای بچه ها پر است از خاطره. برای مادرها با روابط و آشنایی ها عجین است و پدرها شاید بارها برای مشارکت در موضوعی یا حل مشکلی در آن جمع شده اند. در همه این موارد درختی نقطه ی عطف ماجرا بوده و ناظر روز و شب زندگی روزمره ساکنان است. این درخت در مقیاس محله ای به عنوان یک نشانه عمل می کرده.
نشانه ها نقاطی هستند که نکته ای خاص دارند به گونه ای که به عنوان یک راهنما عمل می کنند و مثلا برای شناسایی منطقه به آنها ارجاع داده می شود. نکته خاص درباره این درخت این بود که از ساختمان بیرون زده بود. رشد درخت از داخل ساختمان از بیرون و برای ناظر بیرونی که گذرا از منطقه عبور می کرد چندان دیدنی نبود. در واقع برای سر درآوردن از راز درخت باید مکث و تأملی به خرج داده می شد. این بود که بیشتر ساکنان از موضوع با خبر بودند و همین هم نکته ای مشترک بین اهالی محل محسوب می شد. ساختمان بقعه به صورت یک قرارگاه رفتاری (ترکیبی از مکان و رفتار که به یک نقطه تعریف خاص می دهد) عمل می کرد و مکانی بود برای جمع شدن روزانه ی سالمندان محله. در پشت عنوان پر طمطراق «خرافه پرستی» آدم های پیری بودند که بهانه ای برای با هم جمع شدن و معنا بخشیدن به زندگی زیر سایه ی یک درخت پیدا کرده بودند. بقعه برای کودکان جایی اسرار آمیز بود تا آرزوهایشان را در شاخه های آن جستجو کنند. درخت پیر، با ریشه ای که در دل خاک داشت. با سایه ی مهربانانه اش، با میزبانی اش از موجودات زنده و انسان و آرزوهایش نشانه ای کامل از همزیستی موجودات در کنار هم بود. نشانه ای متین از تلفیق شهر و طبیعت.
با این حال درخت قطع شد و مدرس قرآن در بقعه سيدرقيه رشت در روز 30 فروردین در حاشيه قطع اين درخت به خبرنگار فارس اظهار داشت: «اين درخت نماد بتپرستي بين افراد بيسواد و خرافهپرست بود. وجود اين درخت در داخل بقعه سيدرقيه موجب اشاعه خرافه پرستي بود و مردم به بهانه زيارت از اين بقعه نذورات خود را در قالب يك سبز به درخت ميبستند و از درخت حاجت ميخواستند.»
یکی از اهالی محل در این رابطه می گوید: «داشتم جایی می رفتم و باید به اتوبوس می رسیدم. ناگهان متوجه قطع درخت شدم. فکر می کنم هنوز شاخه هایش روی سقف افتاده باشند. دلم گرفت. با خودم گفتم این درخت که آزاری به کسی نمی رساند! چرا باید قطع شود؟ » او در پاسخ به این پرسش که چرا واکنشی نشان ندادید گفت : «کار داشتم. باید تند می رفتم و به اتوبوس می رسیدم. نمی توانستم بمانم و بیشتر دقت کنم. از او می پرسم به نظرش در این رابطه با چه کسانی باید صحبت کنم؟ می گوید: «پیرزن هایی که هر روز به بهانه ی درخت دور هم جمع می شدند و با هم وقت می گذراندند.»
مغازه داری می گوید: «من در این کارها دخالت نمی کنم. اما درخت زیبایی بود.» دیگری می گوید: «درخت که کاری به دیگران نداشت.» کلید دار مسجد بی بی رقیه می گوید : «زیبا بود، اما چاره ای نداشتیم. خودم الان دارم باقی مانده اش را در می آورم.» یکی می گوید: » ما در خانه یک ظرف داریم که جد اندر جد از مادر به فرزند رسیده. این درخت هم مثل همان بود.»
در نبود تشکل های مردمی حامی محیط شهری و با وجود واکنش مردم نشانه ی شهری بی صدا از محله رفت. ساکنین در دلشان غمگین شدند. عده ای که تحصیل کرده تر بودند و دل خوشی از دخیل بستن و نذر ونیاز نداشتند شاید حتی راضی هم بوده باشند. زنان همسایه در روزهای بعدی به نگهبانی که خاک را خالی می کرد گفتند زیاد آن طرف ها نرود. چرا که ماری از درخت محافظت می کند و خودشان آن را دیده اند و ممکن است او را بزند. ذهن اسطوره ساز مردم برای درختشان محافظی به قدرت یک مار زخم خورده ساخته بود.
سه روز پس از قطع این درخت حجتالاسلام والمسلمين سيدكاظم ميرحسيني اشكوري در پاسخ به اعتراضهاي صورت گرفته به قطع درخت به خبرگزاری فارس چنین گفت: اداره كل اوقاف و امور خيريه استان خود را كاملا مقيد به قانون ميداند و از انجام اقدامهاي غيرقانوني كاملاً پرهيز ميكند… قطع درخت مذكور بر اساس پروانه قطع 10/83/15031 تاريخ سوم بهمن سال 88 اداره منابع طبيعي و آبخيزداري رشت و نامه شماره 8977/442 تاريخ 29 دي ماه سال گذشته سازمان پاركها و فضاي سبز رشت صورت گرفت. جاي تعجب دارد كه سرپرست اداره كل منابع طبيعي و آبخيزداري گيلان در مصاحبه با برخي رسانهها از اين امر اظهار بياطلاعي ميكند. وي درخت قطع شده را خشك و توخالي عنوان كرد و افزود: تشكلهاي دوستدار محيط زيست به جاي اينكه تمركز خود را روي قطع درختان خشكيده كه داراي تقدس جعلي شدهاند، بگذارند، فكري براي حفاظت از جنگلها كنند كه همواره مورد هجوم و دستبرد قاچاقچيان چوب است و در معرض نابودي هستند.
چند روز پس از ماجرا به محله سری می زنم. مردم سعی می کنند خیلی به ماجرا نپردازند. اما وقتی کمی بیشتر پاپی می شویم همه می گویند درخت زیبا بود. نگهبان بقعه از «قانونی» بودن ماجرا می گوید و مقصر اصلی را مردم می داند که با نذر و نیاز و تقدس بخشیدن به درخت باعث مرگ آن شدند. او با وظیفه شناسی از جزئیات قطع درخت و پیمانکار «پروژه» می گوید. اتفاق محسوسی نیافتاده. تنها بخشی از هویت محل از بین رفته. مسأله مهم این است که در برابر این بخش از بین رفته چه چیزی به هویت منطقه یا حتی شهر اضافه می شود؟ ما ناچاریم شعار «مبارزه با خرافات» را جدی بگیریم. آن هم در جامعه ای که حداقل شائبه ی دامن زدن به خرافات از سوی مسئولان همواره وجود دارد. دوستان ما در ngoهای زیست محیطی باید به جنگل ها توجه کنند چون گویی همیشه عادت کرده ایم «محیط زیست» را چیزی شبیه جنگل ها و مراتع دوردست بیانگاریم. انگار فراموش کرده ایم که شهر هم خودش بخشی از محیط زیست ماست و با توجه به آلودگی های محیط شهری وجود یک درخت کهن چقدر برای شهرمان غنیمت است. انگار اساسی ترین گناه درخت وابستگی مردم و ایجاد «معنا» در محیط شهری بوده. مسئولان اوقاف و منایع طبیعی به صورت کاملا «قانونی» بخش مهمی از هویت مکان را در یک فضای شهری از بین می برند و ما می مانیم و اندکی افسوس…
گیلان امروز – چهارشنبه، 8 اردیبهشت ماه 1389 / سال دهم. شماره 2663
[...] که شاید روزی آنها را انتشار دادم. تا آن زمان، امیدوارم یادداشت روز ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ روزنامه گیلان امروز را بخوانید [...]
سلام
شک ندارم همان اسطوره مارگونه(قهر طبیعت)زهرش را نثار همه دست اندرکاران بی خرد این عمل ننگین خواهد کرد.مگر در قالب قانون خودساخته آقایان نمی توان عملی خلاف منافع مردم انجام داد که این آقای مسئول عمل سراسر خلاف خود را قانونی می خواند؟ اعمالی که هر روز در این مملکت فراوان از آن به چشم می آید.
منتظر قهر طبیعت برای انتقام از این قاتلان طبیعت باشید.
سلام
بیایید روشن و واضح چند موضع را از هم جدا کنیم. 1_موضع اول :اینکه افراد عامی و بیسواد درخت را نماد بت پرستی کرده اند اشکال دارد و راه حل ان قطع درخت است. 2_ موضع دوم : اینکه افرادی درخت را نماد بت پرستی کرده اند اشکال دارد اما راه حل ان قطع درخت نیست بلکه بایستی در کنار درخت مدرسه درست کرد.
3_موضع سوم اینکه افراد عامی وبیسواد درخت را نماد بت پرستی کرده اند به ما مربوط نیست. مهم این است که درخت یک عامل پیوند اجتماعی و گروهی افراد شده است که باعث نظم اجتماعی و ارامش فردی ایشان میشود .حس همبستگی اجتماعی بدست امده مهم و مفید است.4_موضع چهارم هویت و نشانه بودن درخت برای خاطره جمعی افراد محله اهمیت اصلی را دارد چه اهمیتی دارد این هویت یا نشانه از طریق دخیل بستن به درخت بدست اید یا بوسیدن سنگ. یا دارت بازی در میدان محله.
این گام اول است.
چیزی غیر از این 4تا (بزار یه کم سیاسیش کنیم): خرافات هم فقط اونی که «من» می گم! من احساس می کنم علت روانی اینجور تصمیمات به اینجا میرسه.
ضمن اینکه به نظرت یه طراح هرگز موضع 4ام رو انتخاب می کنه؟ کی میاد معنا رو از بین ببره که یه معنای جدید پیش بینی کنه. خب یهو از همون فاکتور موجود در محیط استفاده می کنه دیگه!!!
سلام
خانوم ثابت من چند تا از مقالههای شما را در ارتباط با معماری به ویژه معماری گیلان مطالعه کردم. آیا تمایل به همکاری به صورت مشاور طرح بر روی یک پروژه مجموعه اقامتی در شمال کشور دارید.
در صورت تمایل و دریافت اطلاعات بیشتر لطفا به آدرس زیر ایمیل بزنید.
با تشکر
درخشان
b.derakhshan@gmail.com
همیشه همین بوده. هر چیزی همان است که «من» میگویم. این به سیاست منحصر نیست. در هر شذایطی وقتی لازم باشد «تجویزی» انجام شود. همین است دیگر. این البته با «توصیف» تفاوت دارد. موقع توصیف همه چیز میتواند از زوایایی گوناگون یا حتی متضاد بررسی شود. اما موقع عمل «تجویز» همه چیز همانگونه است که «من» میگوید.
البته مدل های حل تعرض های تجویز ها فراوان و متفاوتند. که فکر میکنم در حوزه گفتگوی فعلی نیست.
به هر جال برای داشتن موضع تجویزی «من» تنها داشته هر کس است.
حالا در موضوع خرافات مورد مثال به عنوان یک بحث مصداقی و با در نظر گرفتن اینکه میخواهیم در حوزه تجویزی گفتگو کنیم و نه صرقن توصیفی . نهایتن ,من , تو یا دیگری بعد از مطالعه بررسی وغیره چاره ای ندارد به جز اینکه «خود» تصمیم بیرد که این خرافات است یا نه؟
در مورد بحث «معنا» بایستی به چیزی اشاره کنم.
«معنا» به چه معناست؟!!!! ایا موجود یا حقیقتی که ما انرا معنا صدا کنیم در جهان واقع وجود دارد؟ یا معنا چیزی غیر از «نتایج رفتار» نیست. معنا اصالتی دارد که بخواهیم انرا حفظ کنیم یا بوجود بیاوریم؟ این تا حدودی به مباحث مربوط به انسجام احتماعی مزبوط میشود. کالکتیویست ها و مخافظه کاران از این جور استفاده ا از مفاهیم معنا یا هویت وغیره خیلی خوششان میاید.اما این سوئ استفاده ای از ترکیب «انسجام اجتماعی» بیش نیست.انسجام اجتماعی نیز اصلن با تسلط معنا , هویت, مزاسم جمعی و غیره بدست نمیاید بلکه رابطه اصلن علی نیست. رابطه دلالتی است. و البته جای دال و ندلول نیز برعکس است. یعنی بین معنا هویت و غیره با «انسجام اجتماعی » یک رابطه علی نیست که یکی علت دیگری شود .
البته مدل های حل تعارض های تجویز ها فراوان و متفاوتند. که فکر میکنم در حوزه گفتگوی فعلی نیست.
منظور از جمله فوق این است وقتی «من » ها در مورد موضوع خاصی منافع یا تصمیمات یا عقاید متضاد یا در تعارضی دارند { » من» ها گرایش های تجویزی متعارضی دارند»} , چگونه در عمل این تعارضات را رفع میکنند. با کتک کاری با رای گیری با دسیسه چینی و یل مدل های دیگر.
سلام
طاعات قبول
دعاتون مستجاب
و دلهاتون پر از امید باشه
ما را نیز تو دعاهاتون فراموش نکنید.
http://rezarafiirad.webnode.com
see me on my site
سلام
وبلاگ جالبی داری
موفق باشی
به این وبلاگ هم سری بزن[گل]
سلام
خوب هستید
خوشحال میشم در جشن تولد 5 سالگی وبلاگم شرکت کنید
موفق باشید
سلام !
به اميد ِ روز هاي بهتر .